دقيقههاى معانيش در لباس حروف * چو در سياهى شب روشنى پروين است
و دفتر هفتم از روضة الصفا بنابر عدم مسودهء صادرات افعال و واردات احوال صاحبقران بىهمال ناتمام ماند . رجاء واثق و وثوق صادق كه اگر توفيق مساعدت نمايد و مسوده بهدست درآيد اين بندهء فقير در اتمام آن ، طريق اهتمام مسلوك دارد .
بالجمله حضرت امير مخلصنواز در ايام تصنيف آن كتاب و بعد از آن نيز متعاقب و متواتر ، جناب ابوى مخدومى را به صلات كرامند و انعامات ارجمند مفتخر و سرافراز ساختند و بنابرآن كه مزاح بر مزاج آنجناب غالب بود عالىحضرت مخدومى همواره ايشان را مخاطب گردانيده سخنان هزلآميز و كلمات مطايبهانگيز بر زبان خجسته بيان مىگذرانيدند .
و جناب ابوى را در اواخر ايام حيات ، ميل به انقطاع و انزوا شده و از خلق كناره گرفته مدت يك سال در منزل گازرگاه بهسر بردند و همگى روزگار را به كسب سعادت اخروى مصروف داشتند . و در رمضان سنهء اثنى و تسع مائه مرض سوء الغنيه « 1 » بر آن ذات شريف استيلا يافته به شهر تشريف آوردند و روز به روز آن عارضهء جانستان سمت تزايد مىگرفت و ساعت به ساعت آن مرض مهلك ، صفت صعوبت مىپذيرفت تا در دويم ذيقعدهء سنهء ثلث و تسع مائه طاير روح مطهرش قفس قالب را شكسته به رياض رضوان پرواز نمود .
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ .
« 2 »
و عالىحضرت خداوندى مقرب الحضرت السلطانى اين بندهء مصيبتزده را مشمول نظر عاطفت و مرحمت گردانيده آن مقدار عنايت و التفات اظهار فرمودند كه اقبالآسا ملازمت عتبهء عليهاش را سرمايهء افتخار و مباهات ساختم و خدمت آن آستان سعادت آشيان را سبب حصول مرامات دنيوى و موجب وصول به مقصودات اخروى دانسته به امر ديگر نپرداختم .
نظم
زهى آستانى كه جاروب آن * سزد گر ز گيسو كند حور عين
به مژگان اگر ديده روبد درش * به مردم رسد نور عين اليقين
هامش
( 1 ) . سوء الغنيه - سوء القنيه - هرگاه كه مزاج از حال طبيعى بگردد و ضعف بر وى مستولى شود حالى نزديك حال مستسقيان پديد آيد . طبيبان آن را سوء القنيه و سوء المزاج گويند ( ذخيرهء خوارزمشاهى به نقل از لغتنامهء دهخدا ) .
( 2 ) . سورهء بقره ، آيهء 156 .