كمال تكلف بنا نموده همگى همت عالى نهمت در رعايت حال علماء و افاضل مصروف داشته مطاياى آمال اين طايفه از عطاياى او گرانبار گشت . لاجرم به نام نامى او كتب معتبره و رسايل افادت اثر تصنيف كردند و شرح مختصر ابن حاجب و متن مواقف و فوايد غياثيه و شرح مطالع و شرح شمسيه و تاريخ گزيده و قصيدهء مصنوع خواجه سلمان از آن جمله است .
و از امراى سلطان ابو سعيد خان ، امير شيخ ابو اسحاق اينجو نيز در تربيت اهل فضل مىكوشيد . و امير شيخ ابو اسحاق بعد از فوت سلطان ابو سعيد خان بر مملكت فارس استيلا يافته دم از استقلال زد و چون سالى چند به تمهيد بساط معدلت پرداخت ميان او و امير محمد مظفر مخالفت اتفاق افتاده امير محمد با جنود نامحدود شيراز را محاصره نمود و امير شيخ ابو اسحاق متحصن گشته مدت محاصره شش ماه امتداد يافت . در آن اوقات امير شيخ ابو اسحاق لحظهاى هشيار نبود و صبح و شام به تجرع شراب لعل فام قيام مىفرمود چنانچه در روزى كه امير محمد مظفر آن بلده را فتح كرد آواز نقاره و كوس به گوش امير شيخ ابو اسحاق رسيد و حال آنكه او در غايت مستى در بزم عشرت نشسته بود ، در آن حالت پرسيد كه اين چه آواز است ؟ ! شخصى گفت ظاهرا امير محمد مظفر به شهر درآمده . امير شيخ ابو اسحاق را از شنيدن اين سخن اندك افاقتى دست داده گفت اين مردك گرانجان ستيزهرو هنوز اينجا بوده ؟ ! آنگاه فرار بر قرار اختيار نموده بالاخره گرفتار شد و عز شهادت يافت . از اشعار آن پادشاه عشرتشعار دو رباعى كه در وقت كشته شدن گفته بر خاطر بود ثبت افتاد :
افسوس كه مرغ عمر را دانه نماند * اميد به هيچ خويش و بيگانه نماند
دردا و دريغا كه درين مدت عمر * از هرچه كه گفتيم جز افسانه نماند
* * *
با چرخ ستيزهكار مستيز و برو * با گردش دهر درمياويز و برو
يك كاسهء زهر است كه مرگش خوانند * خوش دركش و جرعه بر زمين « 1 » ريز و برو
هامش
( 1 ) . در مج و حبيب السير : « بر جهان » .