در دامگاه گذارند تا مرغان همجنس او صيد شوند و اگر آن مرغ نبود صيد كردن تيسير نپذيرد .
وفات غازان خان در شوال سنهء ثلث و سبع مائه اتفاق افتاد و بعد از وى برادرش سلطان محمد خدابنده كه او را « اولجايتو سلطان » نيز گويند تاج اقبال بر سر نهاد .
بيت
عمرى است كه در پى هوا تازانى * وز منصب و جاه و مال خود نازانى
چون آخر دولت جهان معزولى است * انگار كه بو سعيد يا غازانى
سلطان محمد خدابنده
خسرو با داد و دين و سلطان عدالتآئين بود و در بهار سنهء اربع و سبع مائه در قنقور النگ بلدهء سلطانيه را بنا فرمود و در اندك زمانى آن شهر در غايت لطافت ساخته و پرداخته آمد . اصل قلعه را مربع وضع كردند و طول هر ديوارى پانصد گز بود و يك دروازه و شانزده برج داشت . ديوار قلعه از سنگ تراشيده مرتب شده و به مرتبهاى پهناور بود كه بر زبر او چهار سوار پهلوى هم اسب مىراندند .
و اولجايتو سلطان جهت مقبرهء خويش گنبدى كه قطر آن شصت گز و ارتفاعش صد و بيست گز است طرح انداخته به اتمام رسانيد و مساجد و خوانق و دار القرائه و دار الحديث و دار السياده و دار الشفاء نيز احداث فرمود و ايضا مدرسهاى به تكلف بنا نموده شانزده مدرس و معيد « 1 » و دويست طالب علم در آنجا نصب كرد . و همچنين جهت خاصهء خود سراى بزرگ ساخت و ايوان او را مانند طاق كسرى مرتفع گرداند . از مرد حاجى صادق القولى مسموع شد كه در آن منزل قريب به هشتصد خانه حالا موجود است . و ديوانخانهاى بزرگ كه گنجايش دو هزار كس داشت از حيز قوت به فعل آورد .
و آن پادشاه عالى جاه در پاى كوه بيستون ، شهر سلطان آباد و در مغان بر كنار دريا شهر اولجايتو آباد طرح انداخته تمام كرد .
نقل است كه ميل حضرت سلطانى به صحبت اهل علم و مباحثهء مسايل شرعيه به مرتبهاى بود كه فرمان داد تا مدرسهاى از كرباس ترتيب نمودند و متصل همراه اردو مىگردانيدند و مدرسان مثل مولانا بدر الدين تسترى « 2 » و مولانا عضد الدين ايجى و غيرهما و
هامش
( 1 ) . معيد كسى بود كه درس معلم را اعاده و تكرار مىكرد و امروزه آن راRepetiteurگويند ( ن ) .
( 2 ) . در حبيب السير : « شترى ! » .