لعنت ابدى گرفتار باشد .
ديگر آنكه هر سال پانصد نفر بيوهزن عاجزه را دو هزار من پنبهء محلوج دهند چنانچه حصهء هريك چهار من باشد .
ديگر آنكه متولى امينى در تبريز نصب كنند تا هرگاه غلامى يا كنيزكى ظرفى را كه جهت آب كشيدن برداشته باشد بشكند و از مالك خود بترسد آن را عوض خريده به وى دهند .
ديگر آنكه از هر جانب تبريز تا هشت فرسخ شوارع را از سنگ پاك كنند و بر انهار پل بندند تا فقيران به سهولت عبور توانند كرد .
پوشيده نماند كه عمارات آن پادشاه خجسته صفات منحصر در بقاع مذكور نبود بلكه در اطراف ممالك محروسه مواضع ديگر تعمير نموده شهر اوجان و خانقاه همدان از آن جمله است .
و در ايام دولت آن پادشاه عالىهمت به موجب فرمان او در جميع قرى و قصبات ولايات فارس و عراقين و كرمان و آذربايجان حمامات و مساجد ساختند و در گرد بلدهء شيراز باروئى رفيع به اوج فلك منيع برافراختند .
يكى ديگر از آثار آن خسرو عالى تبار نهرى است كه از فرات به زمين كربلا بردهاند و آن جوى را « غازانيه » نام كردهاند .
در جامع التواريخ رشيدى مسطور است كه در آن اوان كه غازان خان به نيابت ارغون خان و گيخاتو خان در خراسان حكومت مىنمود فاضلى كه به مكارم اخلاق و محاسن اطوار موصوف و معروف بود و هبة اللّه نام داشت از جانب توران به ايران آمده به شرف ملازمت پادشاه مشرف گشته به اصناف انعام و اكرام اختصاص يافت . و در وقتى كه غازان خان فتح عراق و آذربيجان فرمود ايلچى به خراسان فرستاده مولانا هبة اللّه را برد و به انعام نقد و جنس او را شاد و مستظهر گردانيد و به خواجه رشيد وزير سپرد تا از احوالش خبردار باشد و همواره تخم جود و احسان در مزرعهء اميدش بپاشد . خواجه رشيد گويد كه در آن ايام كه مولانا هبة اللّه در جوار من روزگار مىگذرانيد هرگاه به ملازمت غازان خان مىرفت بين الجانبين در باب حكمت و عرفان سخنان سنجيده مىگذشت و من در بيشتر مباحث پادشاه را مردى فائق مىيافتم . و تعجب مىنمودم كه حضرت ايلخانى با وجود تفوق در فضائل نفسانى به چه سبب به صحبت وى مشغوف « 1 » است ؟ و مجال
هامش
( 1 ) . مشغوف به معناى شيفته و دوستدار پرحرارت و دلبسته ( ن ) .