معصوم بودن پيامبران از هر نوع گناه از آغاز زندگانى ، اين مخالفت و نافرمانى آدم را مىتوانيم بر پايهء دو ديدگاه تفسير كنيم :
ديدگاه نخست ، اين كه نهى الهى در اينجا « نهى ارشادى » « 1 » بوده است ، و خداوند متعال مىخواسته به اين وسيله آدم را نسبت به مفسدههاى موجود در خوردن ميوهء آن درخت ارشاد كند ، و « نهى مولوى » نبوده است كه مولا به صورت جدّى خواسته باشد كه آدم چنان نكند . آن معصيت و نافرمانى نيز كه محال است پيامبران مرتكب گردند ، و موجبات كيفر و عذاب را براى انسان فراهم مىآورد ، اوامر و نواهى مولوىاند ، نه اوامر و نواهى ارشادى .
ديدگاه دوم ، آن كه نهى خداوند در اينجا « مولوى » است ؛ چنان كه از ظاهر عبارت آيات قرآنى بر مىآيد ، و در اين صورت ، بايد بنا را بر آن نهيم كه پيامبران از گناهان مربوط به اوامر و نواهى عمومى كه با مردم در آنها شريكند ، معصوماند ؛ امّا ، دربارهء اوامر و نواهى ويژهء خودشان ، مانعى ندارد كه از آنها سرپيچى كنند ، و گناهكار شوند ، و در ارتباط با آنها معصوم نيستند . اين نهى نيز كه از جانب خداوند براى آدم صادر گرديد ، خاصّ اوست ، و به همين جهت ، خوردن از ميوهء آن درخت پس از وى براى آدميزادگان حرام نشده است .
از اين رو ، مىبينيم كه قرآن كريم احيانا به بعضى از پيامبران به اعتبار همين اوامر و نواهى اختصاصى ، نسبت ستم و گناه مىدهد ، همانطور كه براى حضرت موسى عليه السّلام آن اتّفاق افتاد
هامش
( 1 ) اوامر و نواهى در شريعت ، بر دو قسماند : « مولوى » و « ارشادى » . مراد از امر و نهى « مولوى » در شريعت ، آن دسته از اوامر و نواهى است كه از مولا ، به اعتبار آن كه مولاست و بايد فرمان او اطاعت شود ، صادر مىگردد ، و ارادهء جدّى مولا بر واداشتن بنده بر كارى مطلوب يا باز داشتن بنده از كارى نامطلوب قرار گرفته است . مانند اوامر الهى مربوط به نماز و زكات و جهاد و حج ؛ و نواهى مربوط به بادهگسارى ، و زنا و سرقت ؛ « اوامر ارشادى » آن دسته از اوامر و نواهى را گويند كه به منظور ارشاد نسبت به مصلحت يا مفسدهاى از مولا صادر مىشود ؛ چنان كه غالبا اوامر و نواهى راجع به معاملات ، ارشادى نسبت به صحّت و بطلان معاملهاند . همچنين ، دستورات پزشكان و مهندسان و كارشناسان آزموده كه سزاوار اطاعت است ، به آن حساب نيست كه سرور و ولىّ و اولىالامرند ، بلكه به خاطر آن است كه اوامر و نواهى آنان به چيزهايى تعلّق دارد كه داراى مصلحتها يا مفسدههايى هستند . وقتى پزشك دستور مىدهد كه بيمار دارو بخورد ، معنايش اين است كه دارو خوردن مصلحت است ؛ همچنين ، وقتى از خوردن چيزى نهى مىكند ، معنايش اين است كه خوردن آن چيز زيان و مفسده دارد .