وجود همين خطّ انسانى - الهى كامل است كه تضمينى است خدا ساخته و خدا خواسته براى هدايت بشريّت و سيطره يافتن انسان بر هوا و هوس خويش ، و نيز براى اين كه انسان اراده و اختيارش را در جهت خير و صلاح و كمال به كار بياندازد .
بر اين پايه ، « علم » به اين اسماء ، معنايش « تحقّق » وجود آن اسماء در خارج است ، به اعتبار مطابقت علم با معلوم ، و « تعليم » اين اسماء به آدم ، با خبر گردانيدن آدم از وجود آنهاست . يا آن كه ، « علم به اسماء » معنايش شناخت اين كمالات باشد كه اين آفريدگان برگزيدهء خداوند ، به آنها متّصفاند ، و آن اوصاف و كمالات عبارتند از نفحاتى از اوصاف و كمالات الهى ؛ بويژه ، اگر اين نكته را در نظر بگيريم كه كلمهء « اسماء » در قرآن بر اوصاف الهى نيز ، به نوعى اطلاق مىشود .
ظاهرا ، استاد شهيد ما آيت الله صدر قدّس سرّه نيز همين فرضيّه را داشتهاند .
دوم ، چگونگى جانشينى آدم
يا : چگونگى تحقّق يافتن خلافت انسان در روى زمين ؛ بنابراين ، سخن ما در اين فصل نيز در دو حوزه خواهد بود :
حوزهء اوّل ، اين كه مجموعهاى از مفاهيم و انديشهها را كه در قرآن كريم ، در ارتباط با اين چگونگى آمده است ، باز شناسيم .
حوزهء دوم ، آن كه بيانى كامل و همه جانبه از اين چگونگى به دست بدهيم .
حوزهء اوّل ، باز شناخت مجموعهاى از مفاهيم
سجده بر آدم :
ابتدا اين سؤال به ذهن مىآيد كه چرا خداوند به فرشتگان امر فرمود تا بر آدم سجده برند ؟ در صورتى كه در شريعت مقدّس سجده براى غير خداوند متعال حرام است در اين صورت ، چگونه درست در مىآيد كه از فرشتگان خواسته شود بر آدم سجده برند ؟ و مقصود از اين سجود چيست ؟