نقش انسان در جانشينى خداوند در روى زمين ، مىتواند همگى آن ابعاد و صور ياد شده در اين نظريات را شامل گردد .
توضيح اين كه ، انسان در حكومت و داورى ميان بندگان خدا ، جانشين خداست ، و خداوند متعال خود به انسان صلاحيت حاكميّت و حكومت به حق ميان مردمان را داده است :
يا داوُدُ ؛ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ ، فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ . . .
« 1 » .
همچنين ، انسان در آبادسازى زمين و بهرهكشى از آن و رويانيدن گياهان آن ، و پديد آوردن ميوهها و استخراج معادن و بيرون كشيدن آبهاى زيرزمينى ، و جارى ساختن رودها و غيره ، جانشين خداست :
. . . فَامْشُوا فِي مَناكِبِها وَ كُلُوا مِنْ رِزْقِهِ ، وَ إِلَيْهِ النُّشُورُ
« 2 » .
شايد بتوان گفت ، مراد از بيشتر موارد كاربرد قرآنى « خلائف » ، « خلفاء » و « استخلاف » همين نوع جانشينى انسان براى خداوند متعال است :
وَ اذْكُرُوا إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفاءَ مِنْ بَعْدِ عادٍ وَ بَوَّأَكُمْ فِي الْأَرْضِ تَتَّخِذُونَ مِنْ سُهُولِها قُصُوراً وَ تَنْحِتُونَ الْجِبالَ بُيُوتاً ، فَاذْكُرُوا آلاءَ اللَّهِ وَ لا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ
« 3 » .
همچنين ، انسان در روى زمين از جهت « علم به اسماء » و معارف و كمالاتى كه از طريق آنها به تكامل مىرسد ، و به واسطهء آنها به سوى خداوند متعال سير مىكند ، جانشين خداست .
به عبارت ديگر ، نكتهاى كه شيخ محمّد عبده اشاره كرده است ، معطوف به بيان راز واگذارى اين نمايندگى و جانشينى به انسان است كه همانا برخوردارى او از اين مواهب و نيروها و ظرفيّتهاست .
هامش
( 1 ) ص / 26
( 2 ) ملك / 15
( 3 ) اعراف / 74