اوّل ، اين كه خداوند متعال ، با آن همه عظمت و جلال ، مىپسندد كه بندگانش فلسفهء كردارهاى او را جويا شوند ، و از رازهاى پنهان خلقت وى مطلع گردند .
دوم ، اين كه خداوند متعال نسبت به بندگانش لطيف و رحيم است و با گونههاى مختلف رحمت و لطف با آنان برخورد مىكند . چنان كه وقتى فرشتگان از خداوند متعال ، براى كارى كه اراده فرموده است مطالبهء دليل و برهان كردند ، خداوند متعال آنان را از حيرت به در آورد ، و پرسش آنان را پاسخ داد . و ضمنا وظيفهء آنان را نيز خاطر نشان ساخت كه بايد در برابر خداوند و ارادهء او تابع و تسليم باشند :
. . . إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ . وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ . . .
« 1 » .
امّا ، دانشمندان و محقّقان بعدى در صدد برآمدند تا به توضيح عناوين و مسايلى كه در اين مقطع قرآنى آمده است ، بپردازند ، و به اين طريق ، معناى « استخلاف » آدم را از سوى خداوند سبحانه و تعالى روشن گردانند . ما در اينجا ، نخست ، مهمترين مسايل مربوط به قضيّهء « استخلاف » را مطرح مىكنيم و آراى مختلف را در ارتباط با آن مسايل يادآور مىشويم . آن گاه ، از معناى كلّى اين مقطع قرآنى سخن به ميان مىآوريم .
مسايل پيرامونى « استخلاف »
1 ) خلافت
« خليفه » بر حسب لغت ، كسى را گويند كه جانشين كسى پيش از خودش گردد و قائم مقام او باشد ، و جاى او را بگيرد . « خلافت » به معناى « نيابت » نيز به كار مىرود « 2 » . در اين راستا ، اين سؤال طرح مىشود كه : اگر معناى « خلافت » اين است ، چرا خداوند متعال به آدم عنوان « خليفه » داده است ؟
در مقام پاسخ به اين سؤال ، چند نظريه ارائه شده است :
هامش
( 1 ) بقره / 30 و 31
( 2 ) مفردات راغب ، مادهء « خ ل ف »