قرآنى بر اين امر نيست . توضيح اين كه هر چند بر زبان آوردن حروف عربى براى همهء كسانى كه به زبان عربى تكلّم مىكنند ، ميسّر است . ولى ، گفتن نامهاى حروف الفبا ، تنها براى عرب زبانان دانش آموخته ميسّر است ؛ و با توجّه به اين كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله امّى بودهاند ، و هم عصران ايشان نيز از اين مطلب باخبر بودهاند ، قدرت پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله بر شناخت نامهاى اين حروف قرينهاى است بر اين كه آن حضرت وحى قرآنى را از عالم غيب دريافت مىكند ، و به اين ترتيب ، حروف مقطّعه از قبيل آن داستانهاى قرآنى مىشوند كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله راهى براى اطّلاع يافتن از آنها جز وحى الهى نداشته است ؛ زيرا ، قبيلهء قريش پيش از آن ، از آن داستانها بىخبر بودهاند . به عبارت ديگر ، چنين كارى كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله بسادگى صورت داده ، درست مانند آن است كه كسى پيدا بشود كه بدون آموزش ديدن و فرا گرفتن يك زبان بيگانه ، با آن زبان سخن بگويد . چنان كه مىتوان گفت ، علت مقدّم داشتن حروف مقطّعه بر تمامى محتواى سوره همين است .
زمخشرى اين نظريّه را توضيح داده و نسبت به آن انتقاد ديگرى دارد . به گفتهء زمخشرى ، هنگامى كه بر آن مىشويم كه اين حروف را با دقّت مورد مطالعه قرار دهيم ، پديدهء غريبى خودنمايى مىكند ، كه ما را وا مىدارد كه حكم كنيم بر اين كه اين حروف با تكيه بر عنايت به نكتههاى والايى در آغاز سورهها جايگزين شده است ، كه آن نكات علمى را جز متخصّصان عربيّت در نمىيابند . آن پديدهء شگفت و غريب عبارت است از اين كه حروف مقطّعهء فواتح سور ، عبارتند از نيمى از حروف الفباى عربى كه در آغاز 29 سوره به عدد حروف الفباى زبان عربى ، جايگزين شدهاند . خود اين حروف چهاردهگانه را نيز ، چون نيك بنگريم در مىيابيم كه از هر يك از اجناس حروف مثلا ، مهموسه و مجهوره ، شديده و رخوه ، مطبقه و منفتحه ، مستعليه و منخفضه ، مجموعهء حروف مقطّعه نيمى از تعداد آنها را در حروف الفبا دربردارند . احمد بن منير نيز در شرح كشّاف اضافات فراوانى بر اين مطلب آورده است . « 1 »
اين نكتهء اخير ، همان گونه كه مىتواند تأكيدى بر همين نگرش نهم باشد ، مىتواند مؤيّد نگرش ششم كه زمخشرى خود آورده است ، نيز باشد ، كه زمخشرى آن نگرش را در ذيل
هامش
( 1 ) زمخشرى ، الكشّاف ، 1 / 23 - 24 ( علاوه بر اين مطلب زمخشرى ، به حاشيهء احمد بن منير اسكندرى نيز مراجعه شود ) .