نظرند . « 1 »
گاه بر اين نظريّه اشكال مىكنند به اين كه تنها آوردن اين حروف در آغاز سوره به اين صورت جدا جدا ، براى روشنگرى اين حقيقت كفايت نمىكند ، به عبارت ديگر ، ممكن است مردم به اين نكته توجّه نكنند و در آن صورت ، هدف قرآن از آوردن اين حروف تحقّق نمىيابد ، مگر آن كه برخى قرائن خارجى يا برخى قرائن حاليّه ، كلام را احاطه كرده باشند و در تفهيم اين پيام مؤثر واقع شوند ، و اين هدف را محقّق گردانند ، و گرنه از خود اين حروف نمىتوان چنين مطلبى را دريافت .
از طرف ديگر ، قرآن مىتوانست ، از راه روشن كردن اين مطلب به صورت يك قضيّهء كلّى كه اين مضمون مورد نظر را در برداشته باشد و توضيح دهد ، به چنين هدفى دست يابد .
چنان كه ملاحظه مىشود ، مطلبى كه پشتوانهء اين نظريّه است ، مطلب درستى مىباشد ؛ امّا ، نيازمند به قرائن حاليّه است .
نگرش هفتم :
اين حروف در آغاز سورهها آمدهاند تا قرآن گوشهاى مشركين را كه با يكديگر هم سخن شدهاند تا به قرآن گوش فرا ندهند ، باز گرداند . چنان كه قرآن كريم ، خود به اين مطلب اشاره كرده است ، و از زبان آنان چنين آورده است كه گفتند :
. . . لا تَسْمَعُوا لِهذَا الْقُرْآنِ وَ الْغَوْا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَغْلِبُونَ
« 2 » . اين حروف با اين شيوهء طرح خود و ابهام و پيچيدگى خاصّى كه دارند ، موجب مىشدند تا توجّه مشركين به استماع قرآن كريم جلب شود ، و در صدد برآيند كه با گوش فرا دادن به قرآن اين پيچيدگى و ابهام را از ميان ببرند و معلومشان گردد كه مطلب چه بوده است .
اگر اين نكته را نيز در نظر بگيريم كه مشركين در آن اوقات ، چه حالات روانى داشتهاند ، و به ياد آوريم كه مشركين به قرآن كريم از اين زاويه مىنگريستهاند كه همان معجزهاى مىباشد كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله ادّعا كرده است ، و با عالم غيب ارتباط دارد ، و از عوالم عجيب غيبى بهرهمند است ؛ و در نتيجه ، در هر لحظه انتظار آن را داشتهاند كه پديدهاى غريب و عجيب از قرآن مشاهده كنند ، كه بيانگر آن ادّعا بوده باشد ، و مسايل شگفت از قرآن ببينند ؛
هامش
( 1 ) همان منبع ، 2 / 6
( 2 ) فصّلت / 26