تنها اين دو نگرش بودند كه پديدهء حروف مقطّعه را به گونهاى تفسير مىكردند كه با اين واقعيّتهاى مسلّم همخوانى داشته باشند ، و نيازى به سؤال و استفسار از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله پيش نياورند .
در مورد نگرش ششم ، به حساب آن كه اين الفاظ نامهاى حروف الفباى عربىاند ، و طبيعى است كه فرض كنيم عرب زبانان از اين اسمها مسمّاهاى آنها را در مىيافتهاند ، و مذكور افتادن اين حروف را در سر آغاز سور قرآنى بر پايهء همين ارتباط فيما بين حروف مقطّعه و مسئله تحدّى با قرآن ، تفسير و توجيه مىكردهاند .
در مورد نگرش هفتم ، به اين حساب كه شيوه استفاده از حروف مقطّعه ، به گونهء يك كار بيرون از ابلاغ وحى قرآنى توسّط پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله ، به منظور ساكت گردانيدن كافران و مشركان ، و جلب توجّه آنان صورت مىگرفته است ، و با اين ترتيب ، به مدد همين عينيّت جداگانه ، و قرائن حاليّهء ديگر ، بدون آن كه نيازى به تفسير داشته باشند ، بر مضمون و منظورشان دلالت مىكردهاند . از اين جهت ، مطابق اين نظريّه ، حروف مقطّعه همانند اشاره به دست و اشاره به چشماند يا ديگر كارهايى كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله انجام مىدادهاند ، و مخاطبان و مشاهدهكنندگان ، بدون آن كه به سؤال يا استفسار و شرح و بيانى نياز داشته باشند ، آن پيامها را دريافت مىكردهاند ، و منظور خدا و رسول را در مىيافتهاند .
اين شيوه ، در جهت جلب توجّه مخاطبان از جمله اسلوبها و شيوههاى بيانى است كه قرآن در كاربرد آنها پيشتاز و در صدر است .
علوم القرآن ( علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 473
مساهمون: السيد محمد باقر الحكيم
ص٤٧٣