آن كه نامهايى براى چيزهاى ديگر باشند . زمخشرى نيز ، البتّه با بيان ديگرى ، اين اشكال را مطرح كرده و سپس آن را پاسخ گفته و رد كرده است .
زمخشرى چنين گويد :
اگر گويى كه چرا اين حروف را در مصحف به صورت خود اين حروف مىنگارند ، نه به صورت نامهاى آنها ؟
گويم : زيرا ، كلمهها تركيب يافته از خود حروفاند ، و عادت همگان بر اين قرار گرفته است كه هر گاه كلمات را هجى مىكنند ، و نيز هر گاه به كاتب مىگويند : بنويس چنين و چنان ، اسم حروف را بر زبان آورند ، امّا در كتابت خود حروف نوشته مىشوند . به همين جهت ، در كتابت فواتح سور بر اساس همان شكل مرسوم عمل شده است . « 1 »
اين پاسخ كه زمخشرى آورده است ، آن نكتهء انتقادى ما را - با بيان درستش - تأكيد مىكند ، مبنى بر اين كه اين نحوه گفتن اين حروف معنايش آن است كه حروف مقطّعه خودشان مورد نظرند ، نه آن كه ، اشاره به سورههايى ناميده شده به اين حروف ، مقصود باشد ؛ اگر چنين بود ، مىبايست حروف مقطّعه خودشان خوانده مىشدند نه نامهايشان ؛ و به همين لحاظ ، بر اين عقيدهايم كه اين نكتهء انتقادى به اين صورت كه ما مطرح كرديم ، بايد مطرح بشود .
نگرش پنجم :
اين حروف تنها براى اين آمدهاند كه قرآن كريم با آنها افتتاح بشود ، و به واسطهء آنها ابتداى سورهها و انقضاى سورههاى قبلى معلوم گردد . اين نظريه را بلخى برگزيده و از مجاهد نيز روايت شده است . شيخ طوسى قدّس سرّه مثالهايى نيز از كاربرد چنين حروف رمزى در كلام عرب آورده است . « 2 » سخن احمد بن يحيى بن ثعلب نيز مؤيّد اين نگرش است ؛ آنجا كه گويد :
عرب زبانان هنگامى كه مىخواهند كلامى را آغاز كنند ، كلامى ديگر جز آن كلام را در ابتدا آورند ، و آن را هشدارى براى شنوندگان
هامش
( 1 ) الكشّاف ، 1 / 28
( 2 ) التبيان ، 1 / 47