اين كه « على عليه السّلام بر شخصى كه سمت قاضى داشت ، مىگذشت . به او فرمود : آيا ناسخ را از منسوخ باز مىشناسى ؟ گفت : نه . فرمود : « هلكت و اهلكت ؛ تأويل كلّ حرف من القرآن على وجوه » « 1 » ، يعنى : هم خود به هلاكت افتادهاى و هم ديگران را به هلاكت افكندهاى . تأويل هر سخن هر كلمهاى از قرآن وجوه متعدّد دارد » .
يا روايت نعمانى در تفسير خود از اسماعيل بن جابر ، در كلام حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام كه مىفرمايند :
« ذلك بانّهم ضربوا القرآن بعضه ببعض ، و احتجّوا بالمنسوخ و هم يظنّون انّه الناسخ ، و احتجّوا بالخاصّ و هم يقدّرون انّه العامّ ، و احتجّوا باوّل الآية ، و تركوا السنّة فى تأويلها ، و لهم ينظروا الى ما يفتح الكلام و الى ما يختمه . . . » « 2 »
يعنى : « اين به خاطر آن بود كه آيات قرآن را در هم آميختند ، و به منسوخ استدلال مىكردند ، در حالى كه مىپنداشتند ناسخ است ، و به خاصّ استناد مىكردند ، در حالى كه تصوّر مىكردند عامّ است ؛ تنها به عبارت صدر آيه استدلال مىكردند ؛ در تأويل آيات قرآنى سنّت را در نظر نمىگرفتند ؛ و به صدر و ذيل كلام الهى توجّهى نداشتند . . . » .
همچنين ، حديث ابو داوود از انس بن مالك از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله كه فرمودند :
« يا على ، تو به مردم از تأويل قرآن آنچه را كه نمىدانند ، مىآموزى » . على عليه السّلام عرض كرد : « در چه مواردى من پس از شما تبليغ رسالت شما كنم ، يا رسول الله ؟ » فرمودند : « مواردى را از تأويل قرآن كه براى مردم مشكل مىشود ، تو براى آنان باز مىگويى » . « 3 »
بنابراين ، « تأويل » عبارت است از تطبيق و تشخيص ، به گونهاى همخوان با « ظاهر » و « تنزيل » و « محكم » و بر پايهء اطّلاعات و قواعد و ضوابط كلّى يا جزئى كه انسان شايسته از
هامش
( 1 ) وسائل الشيعه ، 18 / 149 ، ح 65
( 2 ) همان مأخذ ، ح 62
( 3 ) همان مأخذ ، 18 / 144 ، ح 46