جنبهء لغوى و مفهومى اين كلمه را وارسى كنيم . زيرا ، از فحواى بحث پيشين ما دربارهء تفسير و تأويل ، جنبههاى مذكور قابل دريافت هستند . در اينجا ، ما در پى آنيم كه مدلول كلمهء « تأويل » را از نظر قرآن ، در سطح « تفسر معنا » و « تشخيص مصداق » از طريق مراجعه به آيات مشتمل بر اين كلمه و نيز سياق آن آيات ، بررسى كنيم :
در اين زمينه ، مىتوانيم در برابر خودمان ، ارادهء مصاديق ذيل را از كلمهء « تأويل » در قرآن كريم بيابيم :
1 . در سورهء يوسف ، در آيات 6 ، 21 ، 36 ، 37 ، 44 ، 45 ، 100 و 101 ؛ كه ظاهرا در همهء اين موارد ، كلمهء « تأويل » در مقام تفسير و تعبير خوابها و رؤياهايى كه در عالم خواب مشاهده مىشوند ، به كار رفته است ، يعنى بيان مصداقها و تجسّمهاى خارجى آن معانى كه در عالم خواب براى خواب بينندگان مشهود شده است .
2 . در سورهء كهف ، در دو آيهء 78 و 82 ؛ كه در اين دو آيه منظور از كلمهء « تأويل » عبارت است از بيان تماميّت و صحّت رفتار آن بندهء خدا كه از جانب خداوند به او دانشهاى ويژهاى داده شده ، و بيان اين كه همهء كارهاى وى با حقّ و عدالت و مصلحت همخوانى داشته است ، در جايى كه بر حسب ظاهر به نظر مىرسد كه حضرت موسى عليه السّلام « 1 » آن اعمال و رفتار را ناهمخوان با شرع و مصلحت عقلايى مىديده ، و به همين لحاظ ، شگفتى و تعجّب و پرسش و سؤال او را برانگيخته است .
3 . در سورهء يونس ، در آيهء 39 ، « تأويل » به معناى تحقّق يافتن گفتههاى قرآن كريم دربارهء تصديق و تصحيح رسالتهاى پيشين ، و تفاصيل شريعت و رسالت ، و آنچه در مسير دعوت بعدها پيش آيد و روى دهد ؛ آمده است .
4 . در سورهء اعراف ، آيهء 53 ، كلمهء « تأويل » به معناى تحقّق يافتن خبرهاى عينى قرآن كريم دربارهء رويدادهاى قيامت ، و عذاب و ثواب و سرنوشتهاى مردم در آن روز است ؛ آن روز و در آنجا همهء انسانها آن حقايقى را كه پيامبران راجع به قيامت آورده بودند ، در مىيابند
هامش
( 1 ) قرآن تصريح نفرموده است كه اين « موسى » در اينجا همان موساى پيامبر عليه السّلام بوده باشد ؛ امّا ، مفسّران از آنجا كه در قرآن فراوان سخن از موساى پيامبر عليه السّلام رفته است و نامى از موساى ديگرى به ميان نيامده است ، نتيجه مىگيرند ، كه همان حضرت موسى عليه السّلام بوده باشد .