قرآن كريم ، و چه در تطبيقاتى كه ممكن است در روزگاران آينده تحقّق يابد ؛ چنان كه پيش از پرداختن به اين مجموعهء يادآورىها توضيح داديم .
اين گونه فهم از « تفسير » ، چنانكه پيش از اين اشاره كرديم ، بر مبانى چندى استوار است :
از قبيل اين كه قرآن و بيان قرآن به همه چيز پرداختهاند ؛ « 1 » و باقى ماندن قرآن كريم بر اوصافى از قبيل « حىّ » و « نور » و « هادى » با گذشت نسلها و دورانها ، با اين فهم وسيع و همه جانبه از « تفسير » بستگى دارد . « 2 »
نيز بايد خاطر نشان گردد كه اين فهم فراگير و همه جانبه از تفسير ، با آنچه در بعضى اخبار و نصوص ديديم ، مبنى بر اين كه قرآن هدايت است ، مبين است ، بيان است ، رحمت است ، موعظه است ، و . . . ، منافاتى ندارد . ائمّهء اهل بيت عليهم السّلام نيز ما را به رجوع به آن و عرض بر آن و استناد به قرآن تشويق كردهاند ، و بىشك ، چنين وضعيتى در قرآن موجود و پايدار است ، و مردم در هر عصر و زمان مىتوانند ظاهر قرآن و محكمات آن را بفهمند ، و مصاديق آن را نيز به اندازهاى كه خداوند به آنان علم و فهم داده است ، و از طريق تعلّم فرا گرفتهاند ، و طهارتى كه از آن برخوردارند ، تشخيص دهند ، و لزومى ندارد كه فرد فرد مردم ، كلّيه ابعاد و وجوه مختلف بيان قرآن را باز شناسند .
بويژه ، اگر دريابيم كه منافاتى ميان ظاهر و باطن يا محكم و متشابه يا تنزيل و تأويل نيست ؛ بلكه هر يك از « ظاهر » و « محكم » و « تنزيل » به نحوى بر « باطن » و « متشابه » و « تأويل » دلالت دارند . نهايت امر اين كه بخشى از اين دلالت را جز خداوند متعال ، و جز راسخان در علم پس از آن كه خداوند متعال آن دلالت را به ايشان رهنمون گردد ، يا به واسطهء توفيق و طهارت و پاكيزگى و معرفتى كه خداوند به ايشان عطا فرمايد ، آنان خود دريابند ، كسى در نمىيابد .
اين ، درست مانند رويدادهاى جديد ، يا اكتشافات علمى نوين ، يا موضوعات جديد شرعى و مسايل تازه مطرح شده است كه ما مىتوانيم مضمون آنها را دريابيم و خود آنها يا حكم آنها را در قرآن كريم بازيابيم ، با وجود آن كه چنان چيزى پيش از اين سابقه نداشته
هامش
( 1 ) نك : انعام / 38 ؛ يوسف / 111 ؛ اسراء / 12 ؛ نحل / 89 و آيات ديگر .
( 2 ) رجوع كنيد به رواياتى كه پيش از اين ضمن بحث دربارهء « نظريّهء اهل بيت در تفسير » آورديم .