قال الله عزّوجلّ و قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله » . « 1 »
يونس گويد : به عراق رفتم و آنجا گروهى از اصحاب امام محمّد باقر عليه السّلام را يافتم . اصحاب امام جعفر صادق عليه السّلام را نيز فراوان يافتم . از آنان حديث شنيدم و كتابهاى حديث ايشان را برگرفتم و بعدها به حضرت امام رضا عليه السّلام عرضه كردم . از آن ميان ، احاديث فراوانى را انكار فرمودند ، و نپذيرفتند كه از احاديث حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام بوده باشد ، و به من فرمودند :
« ابو الخطاب بر ابو عبد الله عليه السّلام دروغ بست ؛ لعن الله ابا الخطاب ! همچنين ، اصحاب ابو الخطاب پيوسته تا به امروز در كتب و مجاميع احاديث ابو عبد الله عليه السّلام دسيسه مىكنند . به نام ما حديثى را بر خلاف قرآن نپذيريد » .
« فانّا ان تحدّثنا حدّثنا بموافقة القرآن و موافقة السّنّة » « 2 » يعنى : « ما هر گاه حديث بگويم ، موافق قرآن و موافق سنّت حديث خواهيم گفت . . . » .
مشكل دوم : غلوّ و افراط در محبّت اهل بيت عليهم السّلام و اعتقاد به آنان ؛ كه اين حركت سياسى و عقيدتى موجبات و شرايط مختلف سياسى ، اجتماعى و روانى ، فرهنگى خودش را داشت ، و بر اخبار و احاديث نيز در جهت فهم يا تزوير و يا تحريف آنها ، آثار خود را بر جاى گذاشت . در كتابهاى رجال حديث ، شرح حال عدّهاى از اين محدّثان كه متّهم به غلّو ، يا از كسانى بودهاند كه امامان اهل بيت عليهم السّلام آنان را از حوزهء خويش و معاشرت خويش طرد كردهاند ، و علنا از آنان برائت جستهاند ، آمده است .
مشكل سوم : انحرافها و انشعاباتى كه در جماعت پيروان اهل بيت عليهم السّلام بر اثر موجبات سياسى ، اخلاقى و اجتماعى پديد آمد ؛ چنان كه به ظهور زيديّه و اسماعيليّه و واقفيّه و غيره انجاميد ، و اين پديده تا زمان امام حسن عسكرى عليه السّلام و پس از ايشان استمرار يافت .
مشكل چهارم : شرايط خفقان و آوارگى و كار و حركت زير زمينى ، كه علّت اصلى پنهان
هامش
( 1 ) بحار الانوار ، 2 / 249
( 2 ) رجال كشّى ، 146