و نيز ، از ديگر سوى ، ما مىدانيم كه در كار فهم قرآن كريم ، تنها اين كفايت نمىكند كه يك جمله قرآنى يا يك مطلب قرآنى را از نظر بگذرانيم ، بلكه غالبا فهم اين مطلب يا آن جمله نيازمند آن است كه با جملات و مطالب ديگر در كتاب كريم مقايسه شود ، يا شرايط و اوضاع درگير با آن مطلب و بيان مشخّص گردد ؛ و اين مطالعهء مقايسهاى ، ذوق و قريحهء ويژه و آمادگى فكرى بخصوصى ، فراتر از فهم لغوى ساده مىطلبد . با اين ترتيب ، ما در مىيابيم كه به حكم سير طبيعى وقايع و حوادث و تاريخ دوران جاهليّت ، عرب زبانان هم روزگار قرآن ، تنها يك فهم اجمالى از قرآن كريم داشتند ، و آنان به طور عموم ، تنها به حكم عرب زبان بودن ، به هيچ وجه ، يك فهم تفصيلى از قرآن كه همهء مفردات و تركيبات آن را فراگير باشد ، نداشتهاند .
شواهد فقدان فهم تفصيلى قرآن در نزد قوم عرب
اين برداشت فوق كه از سير طبيعى حوادث و وقايع در دوران نزول قرآن داشتيم ، مورد تأكيد و تأييد روايات و سرگذشتهاى فراوان است و همگى بر آن دلالت دارند كه هم روزگاران رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بسيار مىشد كه بيان قرآن را در نمىيافتند و معناى آن را نمىفهميدند . گاه به خاطر آن بود كه از مدلول يك كلمهء قرآنى و معناى يكى از مفردات قرآن از نظر لغوى بىاطّلاع بودند ؛ و گاه به خاطر آن بود كه آن آمادگى فكرى لازم را كه به آنان امكان فهم كامل مدلول عبارات قرآنى را بدهد ، نداشتند ؛ و گاه نيز به خاطر آن بود كه آن جمله يا آن مطلب قرآنى را از قضايا و مسايلى كه به هنگام آن بايد در نظر گرفته مىشد ، جدا مىساختند . « 1 »
برخى از اين روايات و سرگذشتها را ذيلا ملاحظه مىكنيد :
1 . از حاكم در مستدرك روايت شده است كه انس گفت :
روزى عمر در ميان اصحاب خويش نشسته بود كه اين آيات را تلاوت كرد :
هامش
( 1 ) شواهد فراوانى بر اين حقيقت ، در كتب حديث و تفسير ، مانند مجمع البيان طبرسى قدّس سرّه ، صحيح بخارى .
مستدرك حاكم نيشابورى و مانند آن موجود است .