تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علوم القرآن ( علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
فَأَنْبَتْنا فِيها حَبًّا ، وَ عِنَباً وَ قَضْباً ، وَ زَيْتُوناً وَ نَخْلًا ، وَ حَدائِقَ غُلْباً ، وَ فاكِهَةً وَ أَبًّا
« 1 » ؛ آن گاه گفت : اينها همه را فهميديم و دريافتيم ؛ امّا ، « ابّ » چيست ؟ انس مىگويد : در آن حال ، عمر چوبدستى كوچكى در دست داشت كه آن را به زمين مىزد . گفت : اين ، به جان خدا سوگند ( لعمر اللّه ) ، عين تكلّف است ! ايّها الناس ، هر آنچه را كه براى شما بيان كرده‌اند ، برگيريد و عمل كنيد ، و هر آنچه را كه درنيافتيد ، به صاحبش واگذاريد ( فكلوه الى ربّه ) . نيز مروى است كه عمر بر سر منبر بود و اين آيهء شريفه را قرائت كرد :
أَوْ يَأْخُذَهُمْ عَلى تَخَوُّفٍ . . .
« 2 » ، آن گاه معناى « تخوّف » را به پرسش گذاشت . مردى از هذيل گفت : « تخوّف » به زبان ما « تنقّص » است ؛ يعنى ، كاهش تدريجى . از ابن عبّاس نيز رسيده است كه گفت : من نمىدانستم « فاطر السموات » چيست ، تا آن كه روزى دو تن اعرابى نزد من آمدند و بر سر يك چاه نزاع داشتند . يكى از آن دو گفت : « انا فطرتها » ، منظورش اين بود كه « انا ابتدأتها » ، يعنى ، در آغاز كار من آن را حفر كرده‌ام . همچنين ، در تفسير طبرى از او آورده است كه از ابو الجلد معناى كلمهء « برق » را در آيهء 12 سورهء رعد پرسيد ، و او به وى پاسخ داد كه در اينجا ، به معناى « باران » است . 2 . در تفسير طبرى آمده است كه عمر روزى از اطرافيانش دربارهء اين آيهء شريفه سؤال كرد :
أَ يَوَدُّ أَحَدُكُمْ أَنْ تَكُونَ لَهُ جَنَّةٌ مِنْ نَخِيلٍ وَ أَعْنابٍ . . .
« 3 » ، پاسخ هيچ كس براى او مقبول نيفتاد ؛ تا آن كه ابن عبّاس كه پشت سر او ايستاده بود ، گفت : يا امير المؤمنين ! من در درون خود از اين آيه چيزى
هامش
( 1 ) عبس / 27 - 31 ( 2 ) نحل / 47 ( 3 ) بقره / 266