تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علوم القرآن ( علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
بودند ، داشته باشد . امّا ، اين ، به هيچ روى ، به آن معنا نيست كه معاصران وحى ، در آن زمان ، از تمامى قرآن فهم كامل و شامل و فراگيرى در حوزهء مفردات و تركيبات داشتند ، به گونه‌اى كه به آنان اين امكان را بدهد كه مدلول لفظى تمامى كلمات و جملات و عبارات و مطالب را در قرآن كريم مشخّص گردانند . چنان كه ابن خلدون در مقدّمهء خود پنداشته است كه « قرآن به زبان قوم عرب نازل شد و مطابق شيوه‌هاى بلاغت ايشان ؛ بنابراين ، همگى قرآن را مىفهميدند و معانى آن را اعم از مفردات و تركيباتش ، در مىيافتند » . نزول قرآن به زبان قوم عرب و مطابق شيوه‌هاى بلاغت عربى به تنهايى نمىتواند دليل بر آن باشد كه قوم عرب ، به طور عموم ، قرآن را مىفهميده‌اند ، و معانى قرآن را اعمّ از مفردات و تركيبات آن در مىيافته‌اند ، و همهء مدلولات الفاظ قرآنى را اعمّ از احكام و مفاهيم درك مىكرده‌اند . زيرا ، صرف اين كه شخص از اهل يك زبان معيّن باشد ، به معناى آشنايى گستردهء او با آن زبان ، و اطّلاع فراگير او از آن زبان ، و اين كه همهء مفردات و شيوه‌هاى تعبير و بيان را در آن زبان مىداند ، و فنون مختلف سخنورى در آن زبان را بشناسد ، نمىباشد ؛ بلكه تنها به اين معنا خواهد بود كه وى از آن زبان به اندازه‌اى كه در زندگى روزمرّه‌اش دخيل است ، درك و فهم دارد . از سوى ديگر ، فهم و فراگيرى سخن ، تنها متوقّف بر معلومات لغوى نيست ، بلكه علاوه بر آن ، بر استعداد فكرى خاص ، و ورزيدگى عقلانى متناسب با سطح كلام و نوع معانى و مفاهيمى كه كلام در مقام بيان آن است نيز متوقّف مىباشد . براى قوم عرب كه در آن روزگاران ، از پايين تا بالا ، در يك زندگانى جاهلى به سر مىبردند ، و تجسّمى از يك ميراث فرهنگى جاهل بودند كه بر همهء زواياى زندگانى آنان طىّ قرنهاى متمادى چيره گشته بود ، طبيعى به نظر مىرسيد كه هنگام ورود به حوزهء اسلام ، خود به خود ، يك ارتقاى ذهنى و روحانى برايشان پيش نيايد ، آن هم در سطحى كه به آنان اجازه دهد كه مدلولات الفاظ را يك جا فرا گيرند ، و تمامى معانى كتاب كريم را كه براى ويران‌سازى و ريشه‌كن كردن فرهنگ جاهليّت آمده بود ، و مىخواست انسان و انسانيّت را از نو بسازد ، بىدرنگ دريابند .