صفات ، خواه صفات خداوند سبحان باشد ، مانند : « عليم » ، « قدير » ، « حكيم » و « خبير » ؛ خواه صفات پيامبران الهى باشد ، مانند توصيف اين آيهء شريفه از عيسى بن مريم عليه السّلام :
. . . وَ كَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى مَرْيَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ . . .
« 1 » ، و آيات ديگر مانند اين آيات « 2 » .
اين ديدگاه نيز تقريبا به همان راهى رفته كه ديدگاه چهارم طى كرده بود ؛ زيرا ، تعريف معيّنى از محكم و متشابه به دست ما نمىدهد ، و تنها از لابهلاى ذكر بعضى مصاديق و مثالها ، مانند صفات باريتعالى و غيره ، مىخواهد متشابه را به ما بشناساند .
از اين گذشته ، محصور كردن « متشابهات » فقط در آيات مشتمل بر صفات ، با قطع نظر از آيات متشابه ديگر ، توجيهى ندارد ؛ با وجود اين كه مىبينيم بيشتر مضامين قرآنى كه دربارهء عوالم قيامت سخن مىگويند ، از نظر « تشابه » با آيات مشتمل بر صفات اشتراك دارند .
همچنين مىتوان از بعضى مضامين قرآنى ديگر ياد كرد كه به طور كلّى پيرامون عالم غيب ، سخن دارند ، با وجود آن كه هيچ ارتباطى با صفات الهى ندارند ؛ گذشته از اين كه تشابه در صفات پيامبران الهى تنها به موجب انتساب آن اوصاف به خداوند متعال است ، و گر نه توصيف پيامبر به اعتبار اين كه يك فرد انسان است ، هيچ گونه تشابهى نخواهد داشت .
و ) ديدگاه علّامهء طباطبايى قدّس سرّه
ديدگاه ششم نظريّهء علامّهء طباطبايى قدّس سرّه است . در تفسير الميزان آمده است ايشان پس از آن كه ديدگاههاى مختلف را در جهت تعيين معناى محكم و متشابه به مورد بررسى قرار مىدهند ، مىگويند :
« تعريفى كه آيهء شريفه از معناى « متشابه » به دست مىدهد ، اين است كه آيه ، ضمن حفظ ويژگى « آيه » بودن ، بر يك معناى ترديدآميز و شكبرانگيز دلالت كند ؛ نه از جهت لفظ ، به گونهاى كه روشهاى معهود در نزد اهل زبان بتواند آن را علاج كند ، مانند آن كه مثلا عام يا مطلق باشد و بتوان آن را به مخصّص و مقيّد ارجاع داد ؛ بلكه از آن
هامش
( 1 ) نساء / 171
( 2 ) علّامهء طباطبايى ، الميزان فى تفسير القرآن ، 3 / 36