نكتهء اوّل را كه بر ديدگاه اوّل ، در مقام بررسى و ارزيابى آن ، گرفته بوديم ، همچنان بر اين ديدگاه نيز مىتوان گرفت . امّا ، نكتهء دوم خود به خود در اينجا منتفى مىگردد . زيرا ، قطع نظر از لفظ و رابطهء آن با معنا ، راه را براى تصوّر نوعى از تشابه به موجب معنا باز مىگذارد .
ج ) ديدگاه اصمّ
ديدگاه سوم اين كه :
« محكمات » آن دسته از آيات قرآنى هستند كه دلالت آنها روشن و آشكار بوده باشد ؛ مانند دلايل يگانگى و قدرت و حكمت خداوند متعال ؛ « متشابهات » نيز آن دسته از آيات قرآنى هستند كه براى شناخت آنها به تأمّل و تدبّر نياز هست . اين رويكرد را فخر رازى به اصمّ نسبت داده است . « 1 »
خردهاى كه بر اين ديدگاه مىتوان گرفت ، آن است كه « احكام » و « تشابه » را به يك عامل خارجى باز مىگرداند ، كه از درون كتاب كريم نمىجوشد و اين عامل خارجى ؛ عبارت است از ميزان روشنى و آشكار بودن يا تاريك و نهان بودن دلايل قرآنى بر مقاصد و مفاهيم مورد نظر قرآن كريم ؛ با وجود اين كه آيهء شريفه بر آن دلالت دارد كه احكام و تشابه از يك عامل داخلى كه به خود كتاب مربوط مىشود ، نشأت مىگيرد ، و به همين جهت است كه فضايى براى سوء استفاده داير بر اتّباع متشابه به منظور فتنهانگيزى گشوده مىگردد . وانگهى ، هر گاه دليل بر يكى از ادّعاهاى قرآن كريم ، بنا به فرض ، روشن نباشد ، سوء استفاده از آن ، هرگز عبارت از اتّباع قرآن به قصد فتنهانگيزى نخواهد بود ؛ بلكه در واقع ، نقدى از قرآن كريم بر خود قرآن كريم خواهد بود ، كه چرا چنين است .
از اين گذشته ، بر پايهء اين تفسير از « محكمات » ديگر نمىتوانيم « محكمات » را به عنوان « امّ الكتاب » باز شناسيم ، زيرا يك دليل خارجى را عامل اتقان و وثوق ( احكام ) آن آيات گرفتهايم نه خود آن آيات كريمه را .
هامش
( 1 ) فخر رازى ، تفسير كبير ، 7 / 172