نبوّت مىديد ، تا آن كه جبرئيل عليه السّلام به عنوان رسالت نزد آن حضرت آمد ؛ و محمّد صلّى اللّه عليه و آله هنگامى كه نبوّت و رسالت در وجود آن حضرت جمع شد و رسالت از جانب خداوند به او تفويض شد ، جبرئيل عليه السّلام نزد او مىآمد و روبهرو با آن حضرت سخن مىگفت . بعضى از انبيا نيز بودند كه علاوه بر نبوّت ، در خواب نيز مىديدند ؛ روح نيز نزد آنان مىآمد و با آنان هم سخن و هم صحبت مىشد ، امّا در بيدارى روح را نمىديدند . « محدّث » با او سخن گفته مىشود ، و او مىشنود ولى نمىبيند ، و در خواب نيز نمىبيند . « 1 »
از هشام بن سالم از ابو عبد الله عليه السّلام روايت كردهاند كه گفت :
بعضى از اصحاب ما گفتند : اصلحك الله ؛ آيا رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مىفرمود : جبرئيل ، اين جبرئيل است كه به من دستور مىدهد ، آن گاه در حالت ديگرى از خود بى خود مىشد ؟ ابو عبد الله عليه السّلام فرمود : « هر گاه وحى از جانب خداوند متعال به آن حضرت بود و جبرئيل بين او و خداوند واسطه نبود ، آن حالت به حضرت دست مىداد ، به علّت سنگينى آن وحى كه از جانب خدا بود ، امّا هر گاه كه جبرئيل ميان او و خدا بود ؛ آن حالت به حضرت دست نمىداد ، و مىفرمود : جبرئيل به من گفت ؛ اين جبرئيل است » « 2 » .
با اين ترتيب ، فرق است ميان ادراك عادى كه نتيجهء « موهبت » الهى انديشه در وجود آدمى است ، و ميان « الهام » و ميان « وحى » . زيرا :
ادراك « موهبت » در حقيقت بيانگر مطلبى است كه انسان ادراك مىكند ، و احساس و آگاهى نسبت به آن دارد كه نتيجهء كوشش شخصى خود اوست ، هر چند از طريق عقل و منطق نيز ادراك مىكند كه به هر حال به خداوند سبحان مرتبط است .
هامش
( 1 ) بحار الانوار ، 18 / 268 ؛ شمارهء 30 ؛ به نقل از امالى ، شيخ طوسى . برقى نيز اين حديث را در محاسن به سند معتبر به همين مضمون آورده است .
( 2 ) همان