ب ) انسان احساس كند كه آن انديشه از جاى ديگرى و از بيرون از ذات او به او القا شده ؛ اين احساس به حدّى روشن است كه انسان اين افكنده شدن و اين انفصال ميان القا كننده و القا شونده را احساس مىكند . ولى با وجود همهء اينها ، طريقه و اسلوبى را كه اين عمل القا در قالب آن صورت مىپذيرد ، تقريبا نمىتواند احساس كند .
اين نوع احساس در برابر القاى ذهنى ، حالتى است كه در مواقع « الهام » الهى به انسان دست مىدهد . « 1 »
ج ) احساسى كه در بند « ب » شرح داديم ، با يك احساس ديگر نسبت به طريقه و شيوه صورت پذيرفتن اين القا و ارتباط همراه شود ؛ اين احساس و آگاهى ، خواه به اين صورت باشد كه احساس كند آن انديشه از سمت بالا آمده ، يا احساس كند كه آمدنش با صورتى ويژه بوده است ، ناگزير بايد روشن و آشكار باشد ؛ به همان اندازه كه درك ما از پديدارها به واسطهء حواسّ عادى ما روشن است . نهايت ، در موارد ادراك با حواسّ عادى ( گوش و چشم و بساوايى ) ، دريافت با واسطههاى مادّى است كه راههاى اثبات علم مادّىاند ؛ امّا اگر اين تلقّى و دريافت با ابزارهاى حسّى نباشد ، يا اين كه باشد ، ولى طرف ديگر القا غير حسّى باشد ، اين حالتى است كه در موقع وحى به پيامبران دست مىداده ؛ يا اين كه حداقل هنگام وحى قرآن كريم به پيامبر ما محمّد صلّى اللّه عليه و آله دست مىداده است . چنان كه مجموعهاى از احاديث ، به همين ترتيب حالات وحى الهى را به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله توصيف كردهاند ؛ از جمله :
« از عايشه روايت كردهاند كه حارث بن هشام از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله پرسيد :
وحى چگونه به شما مىرسد ؟ رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : گاه ، وحى به صورت زنگ كاروان به گوشم مىرسد ، كه دشوارترين نوع آن براى من است ، و هنگامى كه آن آواى جرس قطع مىشود ، آنچه را كه خداوند فرموده است دريافتهام ؛ گاه ، فرشتهء وحى به صورت يك مرد درمىآيد و با من سخن مىگويد ، و من آنچه را كه مىگويد درمىيابم .
عايشه مىافزايد : گاه مىشد كه در روزهاى زمستانى و در سرماى
هامش
( 1 ) مقايسه كنيد با بيان دكتر صبحى صالح در كتاب مباحث فى علوم القرآن .