همين شبهات را همراه با شبهههاى ديگر پيوسته زمزمه كرده ، و كوشيدهاند تا رنگ و بوى تحقيق در مطالعه و جنبهء موضوعى و جدّى به آنها بدهند ؛ چنان كه در اين گونه موقعيتها شيوهء گمراه كنندهء آنان كه الگوى كار ايشان مىباشد ، همين است .
پيش از آن كه به اين شبهات و ردّ و ايراد بر آنها بپردازيم ، شايسته است به عنوان زمينهء بحث ، برداشت روشنى را از مسألهء وحى ارائه كنيم ، و با اين تمهيد وارد اصل موضوع شويم .
وحى چيست ؟
« وحى » در لغت ، به معناى آگاهى دادن نهانى است ؛ « 1 » امّا ، وحى الهى كه خداوند سبحان پيامبران و بندگان برگزيدهاش را به آن اختصاص داده ، و به روشنى در قرآن كريم تجلّى كرده است ، چيست ؟
در مقام پاسخ به اين پرسش ، مىتوانيم بگوييم ، هر مطلبى را كه انسان درك مىكند ، به هر حال ، فى نفسه به خداوند سبحانه و تعالى ، كه آفرينندهء انسان و تدبيركنندهء امور اوست ، ارتباط پيدا مىكند . زيرا ، خداوند متعال مسبّب الاسباب است ؛ و به همين لحاظ ، همه چيز در قرآن كريم به او نسبت داده مىشود . امّا ، آگاهى انسان از منبع آن انديشه و مطلبى كه به ذهنش رسيده است ، به رغم درك عقلى كه از اين حقيقت دارد ، متفاوت است . ما براى اين نوع آگاهى سه وضعيت را ياد آور مىشويم :
الف ) انسان احساس كند كه انديشه از درون خود او جوشيده و زاييدهء كوشش خاصّ و ادراك شخصى خود اوست .
اين احساس همان است كه در حالات ادراك عادى و معمولى ، در ارتباط با انديشههاى عادى يا ابتكارى ، به دنبال يك كوشش علمى به ما دست مىدهد ، با وجود آن كه معتقديم همهء انديشههاى ما به خداوند متعال منسوب است . زيرا او آفريننده و تدبير كنندهء عالم وجود است با همه عناصرش ، و از جمله عناصر عالم وجود همين نيروى تفكّر ماست . با اين همه ، چنين احساس مىكنيم كه اين انديشه ، زاييدهء اين دستگاه پيچيدهاى است كه خداوند در درون ما به وديعت سپرده است ، و دستاورد مجموعهء مواهب و نيروهاى شخصى ماست .
هامش
( 1 ) لسان العرب ، 15 / 381 ، مادّهء « وحى »