چرا ؟ زيرا : نهى فعلى حين المخالفة متوجّه اين مكلّف است و الّا وجهى براى بطلان نماز او وجود نداشت ، بلكه مثل ناسى غصبيت مىبود . كه حكم به صحّت صلاة او مىشود . چرا كه نهى فعلى متوجّه او نيست . چرا كه حفظ موضوعات همچون يادگيرى آن واجب نيست .
به عبارت ديگر :
حكم به بطلان نماز در مغصوب ، ظهور دارد در اينكه در زمان بىتوجّهى و عدم التفات ، نهى متوجّه جاهل مقصّر به حكم است و در غير اين صورت دليلى براى باطل بودن نماز او وجود ندارد ، بلكه او همانند فراموشكنندهء غصبيّت مىباشد .
پس غرض از « و الاعتذار عن ذلك . . . » چيست ؟
اين است كه : برخىها در بطلان نماز جاهل به حكم ، در هنگام مخالفت با نهى ، عذر آوردهاند به اينكه نمازى كه مورد امر و دستور است ، با غصبى كه در واقع مورد بغض است و كيفر برآن وجود دارد ، اجتماع پيدا كرده است ، كه همين اجتماع در بطلان نماز كفايت مىكند ، حتى اگر بجا آوردن آن نماز بالفعل مورد نهى نباشد و نهى متوجّه جاهل نشده باشد .
فتواى مشهور به بطلان نماز ، از باب اجتماع امر و نهى و تقديم جانب نهى و به فعليت رسيدن آن نيست ، تا شما بگوييد : عند المشهور ، حين المخالفة ، نهى فعلى متوجّه جاهل مقصر است و حين المخالفه استحقاق عقاب مىآيد ، پس رأيشان مخالف با رأى صاحب مدارك است . بلكه اين بطلان از باب اجتماع امر با مبغوضيّت ذاتيه است .
يعنى چه ؟ يعنى كافى است كه مأمور به در مقام عمل با عملى جمع شود كه ذاتا مبغوض است و موجب عقوبت مىباشد . و لذا موجب بطلان عبادت مىشود .
به عبارت ديگر :
1 - نماز جاهل مقصر به غصب با غصبى كه مبغوضيت ذاتيّه دارد ، جمع شده است .
2 - با عملى كه مبغوضيّت ذاتيّه دارد تقرّب به سوى مولى حاصل نمىشود .
3 - عملى كه تقرّب ندارد ، عبادت نيست .
پس : نماز جاهل مقصر ، عبادت نيست . چه نهى فعلى باشد چه نباشد .
پاسخ جناب شيخ به اين عذرخواهى چيست ؟
مىفرمايد : علاوه بر اينكه خود اين عذر صحيح نبوده و غير قابل قبول است ، با فتواى مشهور فقها ، كه تصريح كردهاند به اينكه كسى كه در حال بيرون رفتن از زمين غصبى ، از آن به عنوان واسطه استفاده نمايد ، نمازش صحيح است ، منافات دارد .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 82
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٨٢