تشريح المسائل
حاصل مطلب در « هذا ، و لكن بعض كلماتهم ظاهرة فى الوجه الاوّل » چيست ؟
اين است كه : اين بود توجيه ما از عبارات مشهور و وجه الجمع ميان كلمات مشهور و مرحوم صاحب مدارك و مرحوم مقدّس و لكن برخى عبارات و كلمات مشهور ظهور دارد بر اينكه مراد مشهور همان احتمال اوّل است كه شخص جاهل مقصّر همان حين المخالفة استحقاق عقاب پيدا مىكند ، گرچه غافل است و نمىداند كه دارد با امر و يا نهى مولى مخالفت مىكند ، چرا كه نهى فعلى اجتنب عن الحرام متوجّه اوست .
مراد از « و هو توجّه النّهى الى الجاهل حين عدم التفاته . . . » چيست ؟
اقامه شاهد اوّل است بر مدّعاى فوق و لذا مىفرمايد :
مشهور فتوا دادهاند بر اينكه اگر كسى جاهل مقصّر به حكم باشد و از روى جهالت در مكان غصبى نماز بخواند ، نمازش باطل است .
چنان كه علّامه حلّى « 1 » و آقا ميرزا جواد عاملى « 2 » فرمودهاند : نماز در لباس يا مكان مغصوب ، درحالىكه جاهل به حكم غصب باشد ، باطل است . چرا ؟
به دو دليل :
1 - اينكه چنين جاهلى در حكم عالم عامد است ، يعنى در حكم كسى است كه با علم به حكم از روى عمد در مكان غصبى نماز مىخواند كه بالاجماع نمازش باطل است .
2 - اينكه احكام شرعيه متوقف بر علم و دائر مدار علم نيست بلكه ميان عالم و جاهل مشترك است و الّا تالى فاسد دارد و آن اين است كه : يا مستلزم دور است و يا خلف و يا محال .
چه تفاوتى در مطلب اخير نسبت به جاهل قاصر و جاهل مقصّر وجود دارد ؟
احكام واقعيّه مورد اشاره :
1 - در حق عالم ملتفت و جاهل مقصّر و ( حتّى ناسى مقصّر ) ، به درجهء فعليّت و تنجّز رسيده است و لذا مخالفت با آن موجب عقاب است .
2 - لكن در حق جاهل قاصر به فعليت نرسيده است .
نتيجهء مطلب ؟
اين است كه : نماز فرد جاهل به حكم ، آنهم جاهل مقصّر ، باطل است .
هامش
( 1 ) - منتهى المطلب ، ج 4 ، ص 230 .
( 2 ) - مفتاح الكرامة ، ج 2 ، ص 160 و 198 .