پس از استطاعت ( بر انجام حج ) نيز به دليل عدم توجّه و التفاتش و حصول غفلت در او ( مستحق عقاب نمىشود ، چرا كه امر و نهى متوجّه جاهل نمىشود ) .
و اينچنين است ( حكم ) نماز و روزه نسبت به اوقات خودشان ( و لذا ناچارند كه به احتمال اوّل تمسّك نمايند كه عقاب جاهل مقصر به هنگام مخالفت است به خاطر اينكه جاهل مقصّر حين المخالفة امر و نهى دارد ) .
التجاى برخى به واجب نفسى بودن تعلّم
و از اين جهت است كه گاهى ( برخى ) ، پناه مىبرند به يك احتمالى كه كلام صاحب مدارك و پيروان او از قبول آن ابايى ندارد و آن احتمال اين است كه :
تعلّم واجب نفسى است و عقاب به خاطر ترك اين تعلّم است از آن جهت كه واجب نفسى است و نه ازآنجهت كه او را به معصيت مىكشاند ، ( و لذا واجب چه دائم باشد ، چه موقت مكلّف بايد آن را ياد بگيرد و الّا مستحق عقوبت است ) .
رأى صاحب مدارك و پيروان ايشان
آن دليلى كه از ادلّه متقدّمه به حسب ظاهرش دلالت مىكرد بر اينكه وجوب تحصيل علم از باب وجوب مقدّمه ( و غيرى ) است ( و نه واجب نفسى ) ، حمل مىشود بر بيان حكمت و فلسفه ( واجب نفسى ) بودن تحصيل علم ، و آن قابليت پيدا كردن مكلّف است براى انجام واجبات ( و ترك ) محرّمات ، تا اينكه منفعت و مصلحت آنچه بدان تكليف دارد ، از او فوت نشود ، و ضرر اهمالكاريش در انجام واجبات و ترك محرّمات به او نرسد .
پس ( مانعى ندارد كه ) گاهى فلسفه واجب نفسى بودن يك شىء ، قابل خطاب شدن مكلّف باشد .
بلكه حكمت و فلسفه ظاهرى در وجوب ارشاد ( مكلّف ) و تبليغ انبياء و حج ، نيست مگر عالم و قابل شدن مردم براى تكاليف .