از روى علائم و آثارى كه دارند ، فى المثل يكى از علائم و آثار اين است كه :
1 - وضعيت دليل حاكم و محكوم و رابطهء آنها نوعا به نحوى است كه اگر دليل محكوم وجود نداشته باشد ، صحبت از دليل حاكم خندهآور مىشود ، چنان كه شما نمىتوانيد ، بدون اينكه بگوييد : الانسان ، بگوييد : هو حيوان ناطق .
امّا : در متعارضان وضعيت اينگونه نيست ، چرا كه هريك از متعارضين داراى مصاديقى است كه هر مصداقى داراى معناى مربوط به خود است .
فى المثل : اگر شما بگوييد : اكرم العلماء و سپس بگوييد : و لا تكرم النحاة و يا اگر بگوييد : اكرم العلماء و سپس بگوييد : و لا تكرم الفسّاق ، هزيانگويى نكردهايد ، بلكه برخى را از تحت آن حكم كلّى خارج نمودهايد .
2 - گاهى كار دليل حاكم ، تضييق دليل محكوم است و گاهى آن را توسعه مىدهد .
و امّا آنجا كه توسعه مىدهد مثل اينكه :
دليل فرموده است : لا صلاة الا بطهور ، و ما گمان مىكنيم كه حتما بايد با طهارت واقعيه نماز خواند .
در جاى ديگر آمده است : اگر شك كردى كه طهارت تو باقى است يا نه ؟ استصحاب كن طهارت خودت را .
و يا در جاى ديگر آمده است كه : اگر شك كردى كه طهارت دارى يا نه ؟ و لكن دو نفر عادل شهادت بدهند كه تو طهارت دارى ، خودت را پاك حساب كن .
و لذا : اين استصحاب و اين بينه در مقابل لا صلاة إلّا بطهور ، حاكماند ، بدين نحو كه آن را توسعه مىدهند .
به عبارت ديگر مبين اين مطلباند كه اين طهورى كه در الا بطهور است ، اعمّ است از طهور واقعى و طهور ظاهرى .
و امّا آنجا كه موضوع دليل ديگر را تضييق مىكند مثل اينكه :
در يك جا دليل فرموده : اگر در ركعات و يا . . . كم و زياد واقع شد ، دو سجدهء سهو بجا آور .
در جاى ديگر فرموده : لا شكّ لكثير الشك ، يعنى : اگر مبتلاى به كثرت شك هستى به شك خود اعتنا نكن ، كه اين دومى مفسّر آن اوّلى بوده و دايرهء آن را تنگتر مىكند .
جناب شيخ حاصل سخن شما در رابطه با مطالبى كه تا به اينجا گذشت چيست ؟
1 - قاعده لا ضرر همچون اشباه و نظايرش بر ساير ادلّة الاحكام حكومت دارد .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 352
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٣٥٢