فى المثل : سمره ادعاى مالكيت مىكرد و مىگفت : دليل مىگويد الناس مسلطون على اموالهم ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در برابر او فرمودند : انّك رجل مضار ، لا ضرر و لا ضرار فى الاسلام .
يعنى : اينجا جاى لا ضرر و لا ضرار است و نه جاى الناس مسلطون على اموالهم .
حاصل اينكه : وقتى پيامبر و يا امام بدون ذكر مرجّح ، قاعده را در برابر دليل مىآورد ، نشان از اين است كه قاعده جنبهء حكومت دارد ، كما اينكه سيرهء علماء نيز چنين گواهى مىدهد .
غرض از « و المراد بالحكومة . . . » چيست ؟
بيان مفصل ضابطهء حكومت و تعارض است و لذا مىفرمايد :
حكومت آن است كه : يكى از دو دليل كه دليل حاكم باشد با همان دلالت لفظى و مطابقىاش متعرّض دليل ديگر كه همان دليل محكوم است و ناظر به آن بوده ، در مقام تفسير آن مىباشد .
به نحوى كه گويا اگر دليلى محكوم نبود ، دليل حاكم لغو و بيهوده بود .
فى المثل گفته مىشود : الانسان : اى حيوان ناطق . كه در اينجا ما با حيوان ناطق انسان را تفسير و تعريف مىكنيم ، منتهى بايد توجّه داشته باشيم كه وقتى مىگوييم : ( اى ) اين كلمهء ( اى ) توجّه دارد به كلمهء انسان ، چرا كه تفسيريه است .
حكومت بر چند نوع است ؟
بر دو نوع است :
1 - يكى حكومت به نحو توسعه است كه همان اثبات حكم لشيء است .
2 - يكى حكومت به نحو تضييق است كه همان نفيه عنه است .
در تبيين حكومت بالتّوسعه مثال بزنيد ؟
فى المثل :
1 - دليل مىگويد : لا صلاة الّا بطهور ، ظاهر اين دليل دلالت دارد بر اينكه طهور واقعى شرط صحت نماز است و نماز بدون طهور ، نماز نيست . چرا ؟
زيرا : الفاظ براى معانى واقعيه وضع شدهاند ، و لذا مراد از طهور يعنى همان طهور واقعى ، پس بايد به طهارت واقعى يقين پيدا كنيم تا اينكه نمازمان صحيح باشد .
بر اين اساس ما نمىتوانيم به طهارت ظاهريهاى كه از طريق استصحاب طهارت براى ما حاصل مىشود اكتفا كنيم .
2 - از طرف ديگر دليل حجيت بينه در موضوعات و همچنين ادلّهء حجيّت استصحاب دلالت مىكنند بر اينكه طهارت بينهاى ( كه دو فرد عادل شهادت بدهند بر پاك بودن يك آب و ما با آن
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 301
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٣٠١