اين است كه : در اثر اجراى برائت مسلمان ديگرى متضرّر نشود ، فى المثل :
بنده خدايى مرغ و خروسش را كه داراى قيمتاند در قفسى قرار داده است ، شما مىرويد و درب اين قفس را باز مىكنيد و در اثر اين كار ، پرندههاى او فرار كرده مىروند .
در اينجا اگر شما شك كنيد كه آيا ضامن اين خسارت وارده هستيد يا نه ؟ نمىتوانيد بگوييد :
الاصل ، البراءة ، و خودت را برىء الذّمّه كنى . و هكذا امثلهاى كه در شرح آمده .
جناب فاضل علّت اينكه شما بگوييد در اينجا نمىتوان برائت جارى كرد چيست ؟
1 - يكى اين است كه شايد در چنين مواردى ادلّهء اجتهاديّهاى وجود داشته باشد كه دلالت بر ضمان شما بكند ، كه در نتيجه با وجود اين ادلّه ديگر نوبت به اجراى اصل برائت نمىرسد .
فى المثل : دليل مىگويد :
من اتلف مال الغير ، فهو ضامن ، و يا مىفرمايد : لا ضرر و لا ضرار فى الاسلام .
جناب شيخ چرا جناب فاضل تونى حرف مزبور را روى نگرانى و همراه با احتمال مىزند ؟
1 - از اين جهت است كه آيا منظور ادلّهء مزبور ، اتلاف مباشرى است و يا اينكه اتلاف تسبيبى را هم دربر مىگيرد ؟ فى المثل :
1 - يك وقت شما با پا زده ظرف روغن ديگرى را در درون آب انداخته از بين مىبريد كه اين اتلاف بالمباشره است .
2 - يك وقت هم تنها درب قفس را باز كردهاى و ارادهء فرارى دادن پرندههاى او را نداشتهاى ، و لكن پرندهها خود پر زدهاند رفتهاند . پس شما سبب اين فرار شدهايد .
لذا : احتمال مىرود كه دليل من اتلف شامل اين اتلاف بالتسبيب شده و شما ضامن اين خسارت باشيد . بنابراين : فلسفه اين شرط جناب فاضل اين است كه : اگر اجراى برائت شما عامل تضرّر ديگرى بشود ادلّه ضمانت جارى شده و شما محكوم به پرداخت خسارت شوى .
خلاصه اينكه : با وجود دليل اجتهادى ، نوبت به دليل فقاهتى يعنى اجراى اصل نمىرسد .
2 - و يا از اين جهت بوده است ، كه اين آقايى كه مرتكب اينگونه امور شده است و ديگرى را متضرّر كرده است بدون جرم نيست ، بلكه جرمى متوجّه اوست .
امّا : نمىدانيم كه آيا جرمش تنها عقاب اخروى يعنى اثر تكليفى است و يا اينكه نه اثر وضعى و به تعبير ديگر جرم وضعى يعنى ضمان هم دارد ؟
به عبارت ديگر آيا جرم چنين كسى مردد ميان اقلّ و اكثر است ، كه اقلّ همان استحقاق عقاب اخروى است و اكثر ، هم عقاب اخروى است و هم ضمان دنيوى .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 276
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٢٧٦