2 - تارة اين آب با نجس ملاقات كرده است ، لكن ما شك داريم كه آيا مانعى از اين مقتضى وجود داشته يا نه ؟ استصحاب مىكنيم طهارت اين آب را .
چرا ؟ زيرا مقتضى به تنهايى علّت تامّهء انفعال نيست و انفعال آب علاوه بر وجود مقتضى ، عدم المانع را هم لازم دارد ، كه اين مانع را ما با استصحاب طهارت آب ايجاد مىكنيم .
صاحب فصول نظرش در مورد آب مورد بحث چيست ؟
ايشان مىگويد :
1 - يك وقت تاريخ احدهما يعنى كريت و ملاقات را مىدانيم ، يعنى علم داريم كه در چه تاريخى اين آب به كريت رسيده و يا مىدانيم كه در چه تاريخى با نجس ملاقات كرده است .
حال : با آنكه تاريخش را مىدانيم كارى نداريم ، و لكن در آنكه تاريخ وقوعش را نمىدانيم اصالة العدم جارى كرده ، به نتيجه مىرسيم . فى المثل :
مىدانيم كه اين آبى كه در اختيار داريم در روز پنجشنبه كرّ شده ، لكن نمىدانيم كه تا آن زمان يعنى روز پنجشنبه ملاقات صورت گرفته بوده است يا نه ؟ و لذا شك ما در ملاقات است .
در اينجا مىگوييم : الاصل ، عدم تقدّم الملاقاة على الكرّية ، يعنى اين آب در روز پنجشنبه كرّ بود و لكن تا آنوقت با نجس ملاقات نكرده است .
در نتيجه : اين آب پاك است .
و يا بالعكس ، تاريخ ملاقات اين آب را با نجس مىدانيم ، لكن تاريخ كريت آن را نمىدانيم .
فى المثل : مىدانيم كه فلان ظرف آب در روز جمعه با نجس ملاقات كرده ، لكن نمىدانيم كه تا آن روز كرّ شده بود يا نه ؟ پس شك ما در كريت است ، و لذا اصل را در كريت اجرا كرده مىگوييم :
الاصل ، عدم تقديم الكرية على الملاقاة ، يعنى كريتى قبل از ملاقات وجود نداشته است ، در نتيجه اين آب نجس است .
جناب صاحب فصول اگر تاريخ كريت و ملاقات هر دو مجهول باشد چه بايد كرد ؟
بايد دو اصل جارى نمود :
پس تعارضا تساقطا را چه مىكنيم ؟
الاصل عدم تقدّم الكريه على الملاقاة و الاصل عدم تقدّم الملاقاة ، على الكرية .
ما از اجراى دو اصل تعارضا را نتيجه نمىگيريم ، بلكه تقارن را نتيجه مىگيريم و لذا مىگوييم :
نه كريت بر ملاقات مقدّم بوده و نه ملاقات بر كريت مقدّم بوده است ، نتيجهء تقارن هم پاكى اين آب است ، چرا كه ملاقات با كرّ شده است .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 274
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٢٧٤