بنابراين : هريك از اين امور از آن موضوعات و يا صحنههاى خارجيه ، انتزاع و برداشت مىشوند و از اوصاف اصليه نمىباشند .
جناب شيخ مرادتان از ذكر اين نكتهء ادبى چيست ؟
اين است كه : وقتى هيچيك از امور مزبور اصل نبوده و انتزاعى هستند ، به لحاظ منشأ انتزاع است كه مىگوييم : الاصل عدم تقدّم الكريه و يا الاصل عدم تقدّم الملاقاة .
به عبارت ديگر :
1 - وقتى مىگوييم : الاصل عدم الكرّية ، معنايش اين است كه : الاصل عدم وجود الكريه حين وجود الملاقات يعنى : آن زمانى كه ملاقات صورت گرفت ، كريت وجود نداشت .
2 - و يا وقتى مىگوييم : الاصل عدم الملاقاة على الكرّية ، معنايش اين است كه : حين حدث الكريّة . يعنى : آن زمانى كه كريت حادث شده بود ، ملاقات حادث نشده بود .
جناب شيخ با توجه به مقدّمهء فوق انما الكلام در اينجا چيست ؟
در رابطه با آبى است كه به حدّ كرّ رسيده ، با نجس هم ملاقات كرده ، لكن تقدّم و تأخّر كريت و ملاقات براى ما معلوم نيست ، و لذا :
اگر كريت مقدّم باشد اين آب پاك است و چنانچه ملاقات نجس باشد اين آب نجس است .
وظيفهء مكلّف در اينجا چه مىشود ؟
مشهور گفتهاند اجراى اصل عدم تقدّم الكرّيّة در اينجا بلامانع است و لكن بلامعارض نبوده و مبتلاى به معارض است . چرا ؟
زيرا وقتى مكلّف در يك طرف گفت اصل اين است كه : كريت تقدّم بر ملاقات نداشته است ، شما مىگوييد : نه خير مىتوان در طرف ديگر گفت اصل اين است كه : ملاقات بر كريت تقدّم نداشته است ، خلاصه ، تعارضا ، و در نتيجه تساقطا .
حال وقتى دست ما از اجراى اين دو اصل كوتاه شد وظيفهء ما چيست و مشهور چه راهحلّى براى ما ارائه مىكند ؟ آيا بايد بگوييم اين آب پاك است يا نجس ؟
مىگويند به سراغ همان دو وجهى مىرويم كه در مثال قبل بيان نمود ، و گفتيم : لكن نمىدانيم كه آيا به هنگام ملاقات نجس ، مانعى هم بوده يا نه ؟
در اينجا مىگوييم : الشّك فى المانع بمنزلة العلم به عدم المانع .
پس : مقتضى كه ملاقات است موجود ، مانع هم كه كريت باشد ، مفقود ، در نتيجه اين آب نجس است .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 273
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٢٧٣