بنابراين :
اگر كريت مقدّم باشد اين آب پاك است و چنانچه ملاقات مقدّم باشد ، اين آب نجس است .
در اينجا : شما يا ما حق نداريم كه اصالة عدم الكرية جارى كنيم ، چرا كه اين آب محكوم به نجاست شده و شما به زحمت مىافتيد .
جناب شيخ نظر شما در رابطهء با حكم جناب فاضل چيست ؟
به ايشان مىگوييم : خير ، مىتوانيد كه اصالة عدم الكريه جارى كنيد و در نتيجه حكم به نجاست اين آب كنيد .
به عبارت ديگر : اصل عدم الكريه جارى كرده ، رفع المانع مىكنيد ، در نتيجه مقتضى كه ملاقات است ، اثر كرده ، آب محكوم به نجاست مىشود ، چه اشكالى دارد .
عيب اين مثال چه بود ؟
اجراى اصل در يك طرف مواجه مىشد با اجراى اصل در طرف ديگر ، يعنى كه مبتلاى به معارض بود .
جناب شيخ آن نكتهء ادبى مورد توجّه شما در بحث تقدّم و تأخر چيست ؟
اين است كه : آيا اين تقدّم در عبارت الاصل عدم تقدّم الكريه و يا الاصل عدم تقدّم الملاقاة ذاتى بوده و از صفات اصليه هستند يا اينكه نه از اوصاف انتزاعيه مىباشند ؟
به عبارت ديگر : آيا هريك از اين تقدّم و تأخر ، خود از صفات موجوده در خارج هستند و يا اينكه ما آنها را از موضوعات خارجيه انتزاع مىكنيم ؟
و لذا در پاسخ به اين سؤال مىگوييم : اينها از موضوع و يا موضوعات خارجيه انتزاع مىشوند .
جناب شيخ ، تقدّم از كجا و چگونه انتزاع مىشود ؟
من وجود شىء عدم وجود شىء آخر ، فى المثل :
وقتى به خانه آمدم ، زيد را در خانه ديدم و حال آنكه به خانه نيامده بود و بعد آمد .
و لذا : رؤيت زيد تقدّم دارد بر رؤيت عمر و بالعكس كه تأخر از آن انتزاع مىشود .
تقارن از چه امرى انتزاع مىشود ؟
برخى گفتهاند : از عدم وجود شىء ، حين وجود شىء آخر و به عبارت ديگر :
اصل اين است كه : آن يكى نبوده است قبل از بودن اين يكى و اصل اين است كه : اين نبوده است ، قبل از بودن آن يكى ، يعنى : نبودن اين حين بودن آن و نبودن آن حين بودن اين و لذا :
عدم تقدّم در اين دو ، نتيجه مىدهد تقارن را .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 272
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٢٧٢