در اينجا : اگر شما بگوييد : الاصل عدم تقدّم الكرية على الملاقاة ، لازمهء عادى آن اين است كه : پس ملاقات مقدّم شده بر كريت .
به عبارت ديگر : وقتى كرّيت مؤخّر باشد از ملاقات ، ملاقات هم مقدّم شده است بر كرّيت .
جناب شيخ اين ملازمه در قالب قضاياى كليّه قرار دارد و يا قضاياى جزئيّه و شخصيّه ؟
فرقى نمىكند ، كه در قالب يك قضيّهء كليّه باشد و يا جزئيّه . فى المثل :
1 - نفى احد الضدّين لا ثالث لهما ، مستلزم اثبات ضدّ اخرى ، يك قضيّهء كليّه است .
2 - و يا الاصل عدم تقدم احد الحادثين مستلزم تقدّم حادث اخرى ، يك قضيّهء كليّه است .
3 - يا در انائين مشتبهين وقتى مىگوييم : الاصل عدم نجاسة هذا الاناء ، مستلزم نجاسة ذلك الاناء يك قضيه شخصيه است .
آيا اجراى اصل در يك موضوعى حكم را براى همان موضوع ثابت مىكند يا براى موضوع ديگر ؟
گاهى حكم ديگرى را در همان موضوع اثبات مىكند و گاهى هم در موضوعى ديگر .
چگونه ؟ فى المثل :
1 - وقتى مىگوييم : الاصل عدم الكرية و يا الاصل عدم تقدّم كرية هذا الماء ، نتيجهاش اين مىشود كه پس ملاقات مقدّم شده است بر كرّيت ، نتيجهء اين تقدّم هم ، نجس شدن همين آب است كه عدم الكريه را روى آن اجرا كرديم .
يعنى : اجراى اصل عدمى روى اين آب موجب اثبات حكم نجاست روى همين آب شد .
2 - لكن وقتى در انائين مشتبهين مىگوييم : اصل اين است كه اين اناء پاك است ، لازمهاش اين است كه : پس آن يكى اناء نجس است .
يعنى : ما اصل برائت از نجاست را در اين يكى ظرف اجرا كرديم ، لكن حكم نجاست براى طرف ديگر و يا موضوع ديگر اثبات شد .
جناب شيخ به نظر شما آيا مىتوان اصول مذكور را در اينگونه جاها اجراء كرد يا نه ؟
دو صورت دارد كه حساب هر صورتى در جاى خودش روشن است ، يعنى :
1 - اگر هدف شما از اجراى اين اصلها در يك طرف اين باشد كه براى آن طرف ديگر حكم ثابت كنيد ، اصل شما مىشود اصل مثبت ، اصل مثبت را ما حجّت نمىدانيم .
چرا ؟ زيرا :
اينها از مقارنات اتفاقيه است و ممكن است كه هر دو اناء پاك و يا هر دو اناء نجس باشد .
2 - و اگر هدف شما از اجراى اين اصلها اثبات حكم براى طرف ديگر نباشد ، بلكه هدف
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 269
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٢٦٩