لكنّه يشكل ؛ بناء علي أنّ الملاقاة سبب للانفعال ، و الكرية مانعة ، فإذا علم بوقوع السبب في زمان لم يعلم فيه وجود المانع ، وجب الحكم بالمسبّب .
إلّا أنّ الاكتفاء بوجود السبب من إحراز عدم المانع و لو بالأصل محلّ تأمّل ، فتأمّل .
ترجمه
تفصيل صاحب فصول در مسئله كريت و ملاقات
و گاهى تفصيل داده شده است در اين مقام بين مواردى كه يكى از كريت و ملاقات معلوم التاريخ و آن ديگرى مجهول التاريخ است ، كه در نتيجه حكم مىشود به تأخر آنكه ( به لحاظ حدوث ) مجهول التاريخ است ( و تقدم آنكه حدوثش معلوم التاريخ است ) ، و اين به معناى عدم ثبوت و وجود آن طرف مجهول التاريخ است در زمانى كه در ثبوت و وجودش در آن زمان شك مىشود ، و در نتيجه حكم به طهارت و يا نجاست آب بدان ملحق مىشود ( فى المثل ما مىدانيم كه ملاقات اين آب با نجس مثلا روز پنجشنبه بوده است و لكن نمىدانيم كه آيا در آن زمان ملاقات ، كريت هم بوده است يا نه ؟ كه در اين صورت گفته مىشود الاصل عدم الكرية او بالعكس ) .
و گاهى هر دو ( يعنى ملاقات و كريت ) مجهولالتاريخاند ، و جريان اصل ( يعنى عدم تقدّم هريك نسبت به ديگرى و يا تأخر هريك نسبت به ديگرى ) ، تقارن است و برگشت تقارن هم به نفى وقوع هريك از اين دو است در آن زمانى كه عدم وقوع آن در آن زمان احتمال داده مىشود ، و نفى ( وقوع هريك از اين دو ) ، اقتضا مىكند ورود نجاست را به آن آبى كه در حال ملاقات كرّ است ، و لذا به واسطه ملاقات با آن نجس ، نجس نمىشود .
مناقشه جناب شيخ در فرمودهء صاحب فصول
در اين بيان صاحب فصول اشكال وارد است به اينكه :
تقارن و همزمانى ورود نجاست و كرّ بودن ، موجب انفعال ( و نجس شدن ) اين آب مىشود ، ( و نه طهارت آن ) چرا كه كريت مانع از انفعال آن به واسطه آن نجسى مىشود كه پس از كرّيت آن را ملاقات كند ( و حال آنكه در ما نحن فيه ملاقات مع الكريه حادث شده و عنوان آب كرّ محرز