است كه علم داشته باشى به عدم المانع ، در نتيجه حكم مىشود به اينكه :
المقتضى ( يعنى ملاقات با نجس ) موجود ، و المانع ( يعنى كريت ) مفقود ، پس اين آب نجس است .
2 - برخى ديگر معتقدند كه بله ، مقتضى موجود است و لكن وقتى شك ما در وجود المانع است ، نمىتوانيم بگوييم : الشكّ بالمانع به منزله علم به عدم المانع است .
در نتيجه :
چون مقتضى موجود است و لكن مانع مشكوك الوجود ، استصحاب مىكنيم طهارت الماء را چرا ؟
زيرا ملاقات به تنهايى مؤثر در انفعال موضوع نيست بلكه مقتضى انفعال است و لذا عدم المانع را نيز لازم دارد تا مؤثر واقع شود .
بنابراين : وقتى در وجود مانع شك داريم ، استصحاب مىكنيم طهارت الماء را .
حاصل مطالب در « و امّا اصالة عدم تقدّم الكرية على الملاقاة . . . » چيست ؟
بحث در مثال سوّم فاضل تونى است و آن مثال اين بود كه :
آبى است كه قطعا به حدّ كرّ رسيده ، قطعا هم با نجس ملاقات كرده است ، لكن نمىدانيم كدام يك مقدّم است ، كريت يا ملاقات ؟
جناب فاضل فرمود : اصل عدم تقدّم كريت بر ملاقات جارى نمىشود ، چرا كه مستلزم ثبوت تكليف است . لكن جناب شيخ مىفرمايد :
اولا : اين اوصاف عنوانيه تقدّم ، تأخر و تقارن ، از صفات اصليه موجود در خارج نيستند ، بلكه يك سرى امور انتزاعيهاى هستند كه ما آنها را از موضوعاتشان انتزاع مىكنيم . فى المثل :
1 - تقدّم ، از وجود شىء حين عدم وجود آخر ، انتزاع مىشود ، بدين معنا كه :
من در مراجعت به خانه ، زيد را در خانه ديدم ، و حال آنكه عمر به خانه نيامده بود و بعد آمد ، و لذا رؤيت زيد تقدّم دارد بر رؤيت عمر و يا قضيه بالعكس است كه در نتيجه تأخر انتزاع مىشود .
2 - و يا تقارن ، از عدم وجود شىء حين وجود شىء آخر ، انتزاع مىشود .
به عبارت ديگر : نبودن اين حين بود آن و نبودن آن حين بودن اين ، نتيجهاش تقارن است كه ذهن دريافت مىكند .
خلاصه اينكه اين امور انتزاعيه تابع منشأ انتزاعشان هستند و اصل در خود اين امور ، مستقلا جارى نمىشود . فى المثل :
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 224
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٢٢٤