تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
1 - وقتى مىگوييم : الاصل عدم تقدّم الكرية ، يعنى حين وجود الملاقات . به عبارت ديگر : وقتى مىگوييم : اصل عدم تقدّم كريت است ، مرادمان اين است كه : اصل عدم حدوث كريت است ، در هنگام حدوث ملاقات . يعنى آن موقعى كه ملاقات صورت گرفت ، كريت وجود نداشت . 2 - و يا وقتى مىگوييم : الاصل و عدم تقدّم الملاقاة على الكرية ، معنايش اين است كه آن موقعى كه كريت حادث شده بود ، ملاقات حادث نشده بود . بنابراين خود انتزاعيات در اينجا ملاك نيستند . ثانيا : اصل عدم تقدّم كريت بر ملاقات ، به معناى مذكور ، يعنى عدم حدوث كريت در هنگام حدوث ملاقات ، اين‌گونه نيست كه فى حدّ ذاته قابل جريان نباشد ، بلكه جارى شده و از براى حكم ديگر موضوع مىسازد . مثل : اصل عدم بلوغ ماء به حدّ كريت ، لكن مشكل اين است كه در برابر آن اصل عدم حدوث ملاقات به هنگام كريت نيز جارى مىشود . در نتيجه : تعارضا و تساقطا . و لذا حرف فاضل تونى در اينجا نيز قابل قبول نيست . جناب شيخ وقتى اين دو استصحاب در اينجا در اثر تعارض تساقط مىكنند تكليف چيست و چه بايد كرد ؟ به همان دو وجهى كه در مثال قبل بيان شد مراجعه كرده : 1 - تارة مىگوييم : اين آب با نجس ملاقات كرده ، ملاقات با نجس هم مقتضى انفعال و نجاست است ، و لكن شك داريم كه آيا به هنگام ملاقات با نجس ، مانعى كه همان كريت باشد ، بوده يا نه ؟ مىگوييم : الشكّ فى المانع بمنزلة العلم بعدم المانع ، و لذا هم مقتضى موجود ، هم مانع مفقود . در نتيجه اين آب نجس است . 2 - تارة مىگوييم : اين آب با نجس ملاقات كرده است ، لكن شك داريم كه مانعى وجود داشته يا نه ؟ از آنجا كه ملاقات با نجس علّت تامه انفعال و نجاست نيست ، استصحاب مىكنيم طهارت اين آب را .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 225 | الشيخ الأنصاري / جمشيد سميعى