تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
1 - يا از باب اينكه اصلا حالت سابقه ندارد ، چرا كه فى المثل با فروبردن يك ورق آهن و يا چوب در وسط ظرف آبى كه كرّ است آن را به دو قسمت كرديم ، پس از اين تقسيم ، احدهما با نجس ملاقات كرده است و ما نسبت به هريك شك داريم كه كرّ هست تا پاك باشد و يا كر نيست تا حكم به نجاست آن كنيم . 2 - و يا اينكه نه حالت سابقه داشته است ، و لكن ما فراموش كرده‌ايم كه اين حالت كريت بوده است و يا عدم كريت ؟ حال سؤال اين است كه در چنين موردى چه بايد كرد ؟ آيا بايد حكم به طهارت اين آب كنيم يا به نجاست آن ؟ جناب شيخ مىفرمايد : 1 - در پاسخ به اين سؤال دو وجه و يا به تعبير ديگر دو قول وجود دارد ، وجهى براى پاك بودن آن و وجهى براى نجس بودنش . 2 - هر دو وجه مبتنى هستند بر اينكه مقتضى براى تنجس ، كه همان ملاقات باشد موجود است و لكن مانع از آنكه همان كريت باشد ، مشكوك است . حال : اگر بگوييم كه عدم المانع و يا كر نبودن بالوجدان بايد محرز باشد و در اينجا محرز نيست نمىتوانيم حكم به نجاست آن كنيم ، بلكه بايد حكم به طهارت آن نماييم . چرا ؟ از باب اينكه اين آب قبل از ملاقات با نجس پاك بوده است ، لكن پس از آن شك مىكنيم كه آيا چيزى كه رافع و از بين برنده طهارت باشد حاصل شده است يا نه ؟ در شك در رافع چنان كه خواهد آمد ، استصحاب بقاء طهارت جارى مىشود . و اگر بگوييم شك در وجود مانع و يا مانعيت موجود به منزله علم به عدم آن است . پس : مقتضى موجود ، مانع هم مفقود ، فيؤثر المقتضى اثره . به عبارت ديگر : در اين وجه دوّم : العلم بالمقتضى ، و الشّكّ فى المانع . منتهى در اينجا اين بحث مطرح است كه : آيا شك در مانع به منزله علم به عدم المانع است يا اينكه ، شك در مانع به منزله علم به عدم المانع نيست ؟ 1 - برخى معتقدند كه بله وقتى مقتضى موجود باشد ، و شما شك در وجود مانع كنى ، مثل اين