تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
كرّيت مانع از آن ( و اين ) مقتضاى اين سخن امام عليه السّلام است كه وقتى آب به اندازه كرّ باشد ، چيزى آن را نجس نمىكند ، و همانند اين سخن از ادلّه كه دلالت بر سببيّت كريت بر عدم انفعال است ( و به عبارت ديگر كريت ) مستلزم اين است كه مانع از انفعال و نجس شدن باشد ، ( و لكن ) شك در مانع به منزله علم به عدم المانع است ( كه با اصل نيز قابل احراز است ) پس مقتضى كه ملاقات با نجس است ) موجود است ، مانع نيز مفقود مىشود ، فيؤثر المقتضى و هو التنجّس .

كرّيت و عدم تقدّم آن بر ملاقات در مثال سوم جناب تونى

و امّا ( اينكه جناب فاضل فرمود : ) اصل اين است كه كريت بر ملاقات تقدّم ندارد ( چون مستلزم ثبوت تكليف است . شيخ در پاسخ مىفرمايد : اولا : اين تقدّم ( به عنوان يك وصف عنوانى ) در ذات خودش ( يك وصف انتزاعى است و لذا ) از حوادثى نيست كه مسبوق به عدم باشد تا اينكه اصل ( استصحاب عدم مستقلا ) در خود ( آن ) جارى شود . بله ، خود كريت حادث است ، و لذا هرگاه در تحقق يافتن اين كريت به هنگام ملاقات با نجس ، شك شود ، حكم مىشود در آن به اصالت عدم كريت ( بدين معنا كه در حين ملاقات كريت وجود نداشته است ) ، و اين معناى عدم تقدّم كريت بر ملاقات است . امّا در اينجا اصالت عدم حدوث ملاقات ، به هنگام حدوث و ايجاد كريت است ، و اين معناى مقدّم نبودن ملاقات بر كريت است ، پس ( اصل عدم بلوغ ماء به حدّ كريت جارى مىشود ، منتهى در مقابل آن اصل عدم حدوث ملاقات به هنگام كريت نيز جارى مىشود و در نتيجه ) تعارضا و تساقطا . بنابراين : وجهى براى اجراى اصل استصحابى كه جناب فاضل ذكر نمود وجود ندارد ( و بايد به قاعده المقتضى و المانع رجوع كرد كه داراى دو وجه بود ) .

تشريح المسائل

مقدمة بفرماييد كه حاصل بحث قبل چه شد ؟ 1 - در رابطه با مثال اوّل جناب تونى گفته شد كه عدم جريان اصل عدمى در آن به دليل وجود معارضه است . 2 - در رابطه با مثال دوّم نيز گفته شد ، در صورتى كه ما اصل مثبت را بپذيريم ، جريان اصل در آن بلامانع است .