دوم كه شك در طهارت يا نجاست آب است از شك اوّل كه شك در كرّيت يا عدم كرّيت آن است سرچشمه مىگيرد .
به عبارت ديگر :
چون مردد هستيم كه آيا به كرّيت رسيده است يا نه ، مردّد شديم كه آيا متنجس شد يا نه ؟ در اينجا :
نمىتوانيم از اصل عدم بلوغ اين آب به درجه كريت استفاده كرده و استصحاب عدم جارى كنيم چرا ؟
زيرا اصول عدميه ، براى نفى تكليف تشريع شدهاند و مثبت تكليف از جهت ديگر نيستند و حال آنكه در اينجا از اصل عدم ، نتيجه مىگيريم ، كه اين آب قليل است ، پس منفعل و متنجّس شده .
پس : بايد از اين آب اجتناب كنيم و اصل عدمى ، مثبت آن نيست .
به عبارت ديگر جناب فاضل مىگويد :
اگر آب مزبور به حدّ كريت رسيده باشد ، در اثر ملاقات مزبور منفعل نشده و پاك است و چنانچه به حدّ كر نرسيده باشد در اثر آن ملاقات منفعل و متنجّس شده است .
در اينجا : اگر شما بگوييد : الاصل ، عدم الكرّية ، يعنى همانطور كه قبلا كر نبود ، اكنون هم به حدّ كريت نرسيده است ، در نتيجه در اثر ملاقات مزبور ، نجس شده است . سپس : اجراى اين اصل اصالة العدم ، براى ما ايجاد دردسر مىكند .
3 - و يا فى المثل : ما مقدارى آب در اختيار داريم كه هم قليل است و هم طاهر ، پس از مدّتى ، هم مقدارى آب به آن افزوده شده و قطعا مىدانيم كه به حدّ كر رسيده است ، و هم با نجس ملاقات كرده است ، و لكن مشكل ما اين است كه نمىدانيم آيا قبل از اينكه به حدّ كر برسد با نجس ملاقات كرده است و يا پس از اينكه به حدّ كر رسيده با نجس ملاقات كرده ؟ به عبارت ديگر نمىدانيم كه :
1 - آيا اوّل كريت حادث شده بعد ملاقات با نجس كه در اين صورت چنين ملاقاتى سبب انفعال و يا تنجس آن آب نمىشود ؟
2 - و يا اينكه اوّل ملاقات با نجس حادث شده و سپس كريت حاصل آمده كه در اين صورت آن آب متنجّس مىشود ؟
در اينجا نيز ، اگر يك اصل عدمى اجرا كرده بگوييم : الاصل ، عدم الكرية ، بدين معنا كه كريت
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 206
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٢٠٦