تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
متعبد باشد و در نتيجه آثارى كه تا به حال مترتب نموده صحيح بوده است و از حالا به بعد مثل مجتهدى است كه در رأيش تغيير حاصل شده و يا مثل مقلّد است . خير ، او شاك بوده و به چيزى متعبّد شده است تا كه عملش مطابق حجّت عقلى و يا جعلى باشد . پس مراد از « و لا دليل على التّقييد فى مثله بعلم و اعتقاد . . . » چيست ؟ پاسخ به يك اشكال مقدّر است كه تقديرش چنين است : در فرض دسترسى فرد مورد نظر به واقع ، حتما اگر پس از سنجش عملش مطابق با واقع هم درآيد فاقد ارزش است چرا كه حين المعامله ، علم به موافقت عملش با واقع نداشته است ، تا چه رسد به فرض مخالفت . و لذا جناب نراقى مىفرمايد : معاملات مثل عبادات نيست كه لازم باشد مكلّف علم به صحّت يعنى مطابقت با واقع داشته باشد تا بتواند قصد وجه و تميز و قربت بكند ، بلكه در معاملات صرف موافقت تصادفى با واقع هم كافى است . مراد از « و لا يقدح كونه محتملا للخلاف او ظانّا . . . » چيست ؟ اين نيز پاسخى است از يك اشكال مقدّر ديگر كه تقديرش چنين است : جاهل مزبور اگرچه واقع را نمىدانسته است و لكن احتمال صحت عملش را كه مىداده است و يا اينكه ظنّ به صحّت كه داشته است پس چه مانعى دارد ، به قطع حساب كرده بگوييم : و لو در واقع معامله‌اش باطل بوده است و لكن تمام آثار تا زمان كشف خلاف على الظاهر بر عملش مترتّب مىشود . و لذا : فاضل نراقى مىفرمايد : احتمال و يا ظنّ مزبور ، عقلا و شرعا ، فاقد ارزش است ، چرا كه ، شبهه او در اينجا ، شبهه حكميه است و او وظيفه دارد كه تفحّص كرده از اهل علم بپرسد و حال آنكه چنين نكرده است . بر خلاف جاهل مركب كه قطع او به لحاظ عقلى در حق او حجّت بوده و بايد از آن متابعت كند . اين بود حكم حالت اوّل كه حكم واقعى قطعى صادر شده از جانب شارع در اختيار جاهل بسيط قرار دارد . غرض از « و امّا الثّانى ، فالحقّ عدم ترتّب الاثر فى حقّه ما دام باقيا على عدم التقليد بل وجود المعاملة لعدمها . . . » چيست ؟ بحث در رابطه با حكم حالت دوّم جاهل بسيط و معامله اوست ، درحالىكه دسترسى به واقع ندارد و حكم واقعى قطعى در اختيار او نيست و لذا مىفرمايد :
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 109 | الشيخ الأنصاري / جمشيد سميعى