رضا قلى خان افكندند و مآل خيانت را بر او مشهود داشتند .
چون ارادهء نواب شاهزادهء آزاده نايب السلطنة العلية العاليه به تصرف سرخس باطنا قرار گرفته بود « 1 » افواج آذربايجانى و قشون ركابى را ظاهرا مرخص و به آنها حكم شد كه از راه نيشابور به ولايت جام رفته در آق دربند جمع باشند . و در بيست و دويم ربيع الثانى از خبوشان كوچيده در دويم جمادى الاول به ارض اقدس آمده سه روز بعد از ورود ، رضا قلى خان استدعاى مرخصى به حمام نمود . به حمام معمارباشى رفته پس از برآمدن فرار كرد و دو سه نفر سربازى را كه با او بودند به شمشير و طپانچه مجروح كرده ارادهء دخول در روضهء مقدسه نمود . سربازان ديگر كه به زيارت مىرفتند او را گرفتند و ريش او را از ريشه بكندند و عور و برهنه به حضور نواب والايش آوردند . « 2 » دگرباره در ارگ محبوس و از نجات خود مأيوس آمد .
نواب نايب السلطنه پس از دو روز توقف در ارض اقدس در دوازدهم شهر جمادى الاول حركت فرمود و در شانزدهم به آقدربند رسيد . لشكرهاى اطراف به اردو ملحق شدند ، افواج و قشون منصوره با ترتيب و قانونى منتظم به فاصلهء يكديگر همى رفتند و در بيست و دويم جمادى الاول در سرخس نزول دست داد . سيصد نفر از طوايف ساروق مرو كه به تاختوتاز قاينات رفته و اسير و مال فراوان گرفته برمىگشتند به تيپ نواب اميرزادهء اعظم و ملكزادهء معظم محمد ميرزاى قاجار فرزند اكبر نايب السلطنهء كامكار برخوردند و حسب الامر ، سهراب خان گرجى ايشان را دوانيده به تيپ جعفر قلى خان شادلو رسانيده به او سپرد . جعفر قلى خان نيز با سوارهء خراسانى ايشان را تعاقب كرده آنها را با اسير و مال در دور سرخس وارد اردوى و الا ساخت . . . . « 3 » و قتيل شدند و اسرارها گرديدند .
ديگر روز نواب اميرزاده طهماسب ميرزا به قراولى اردو بيرون شد ، به جمعى سوارهء
هامش
( 1 ) - روضة الصفا : « چون حضرت و الا را ارادهء تسخير سرخس و اطلاق اسراى اسلام و گوشمال تراكمهء آن سامان بود . . . » .
( 2 ) - ايضا : « نواب شاهزادهء مروت كيش جبهء خود را بر وى پوشانيده مقرر فرمود كه او را مجددا به ارگ برده محفوظ دارند و پنجاه نفر قراول و مستحفظ بر وى گمارند . »
( 3 ) - ايضا : « و تمام آن سواران با اسرا و اموال از نسوان و رجال ، اسير سپاه نصرت همراه شدند و به ضرب قمههاى داغستانى سرباز آذربايجانى و سرنيزههاى تيز و شمشيرهاى خونريز پارهپاره و ريزريز آمدند » .