ممش خان « 1 » به حكومت قلعه مأمور شده و حصار كوبيده شد و به رسالت اسد اللّه خان ياور توپخانه ، فتح اميرآباد در دار الخلافه بهعرض خاقان صاحبقران رسيد و خاقان قاجار پانزده هزار تومان نقد و پنجاه دست خلعت بهجهت نواب نايب السلطنه فرستاد و سالار بار با پنج هزار كس به امداد و تسخير خبوشان مأمور شد و نواب ملك قاسم ميرزا حامل گرديد . « 2 »
رضا قلى خان ايلخانى از فتح قلعهء اميرآباد مطلع و مشوش شده اهالى قلعجات را در شهر خبوشان جمع كرد و حسينقلى خان پسر خود را با هزار نفر سوار و شمخالچى در قلعهء شيروان ده فرسنگى خبوشان جاى داد . نجفعلى خان شادلو در ظاهر به موافقت ايلخانى و در باطن بهجهت خدمت دولت ، جعفر قلى خان پسر خود را كه داماد ايلخانى بود با هزار نفر شمخالچى از شادلو به خبوشان آورد و برج و باره و ابواب شهر را بدانها بسپرد و آنچه بايد به جعفر قلى خان خاطر نشان كرد .
نواب مستطاب شاهزادهء معظم نايب السلطنه از اميرآباد حركت و امر رادكان را منظم فرموده وارد طاس تپه دو فرسنگى خبوشان گرديد . نجفعلى خان در آن منزل برحسب وعده به ركاب و الا آمد . عريضهء كامران ميرزا و يار محمد خان افغان رسيد و اظهار ودادى با ايلخانى كرده بودند و جواب شنيده فرستادهء او روانه شد .
در روز پنجشنبه دوازدهم ربيع الاول موكب و الا از طاس تپه به قرب قلعهء خبوشان نزول فرمود . ملا حسين كوچك مكرر به رسالت و شفاعت ايلخانى آمد و سودى نداد . يار محمد خان افغان جمعيت خود را كه به حمايت رضا قلى خان آورده بود از عرض راه روانهء هرات نموده و خود با يكصد كس به اردوى و الا آمده مورد التفات شد . اميرزاده بديع الزمان ميرزا ولد نواب شاهزاده ملك آراى مازندران با جمعيت مازندرانى و استرابادى وارد اردوى و الا شد . پلنگ توش خان جلاير كلاتى از كلات و ريشسفيدان سالور از سرخس با مركبان نيكو به خدمت آمدند ، ايشان را به مشهد روانه و به نواب اميرزاده خسرو ميرزا در نگه داشتن آنها حكمى صادر شد . رضا قلى خان به قلعهدارى پرداخت . و نواب مستطاب نايب السلطنة العلية العاليه به قلعهگيرى مصمم گرديد . افواج قاهره از اطراف به محاصرهء
هامش
- رسيده بود و كينه در خاطر سپاه نظام قوى كرده . حضرت شاهزاده بهجهت ممانعت از قتل و غارت مسلمانان . . . » .
( 1 ) - روضة الصفا : « كريم خان زعفرانلو برادرزادهء ممش خان كرد چنارانى » .
( 2 ) - ايضا : « تاريخ اين فتح را خاورى شيرازى چنين يافته : خرد گفتا اميرآباد فتح الباب قوچان شد . »