تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فهرس التواريخ ( فارسى ) — صفحة 402

مساهمون:

ص٤٠٢
درگذشت . مددوف را در آن ميانه محصور و او را مستأصل نمودند ، تاب درنگ نياورده برگرديد . اسبان توپخانه و عراده‌هاى آذوقهء او نصيب غازيان اسلام شد . و جناب آقاى سيد محمد « 1 » در تبريز مريض و در عرض راه به جوار رحمت الهى پيوست و از كشاكش امورات جهاد و دنياى بى بنياد رست . شاه محمود افغان از پسر خود كامران مخوف شده از هرات بيرون آمده با افاغنهء فراه و سبزوار در دفع پسر همداستان گرديد . كامران متوسل به نواب حسنعلى ميرزا شد و محمد امين خان پازوكى با پانصد هزار سوار به هرات رفته كامران اطمينان يافت و محمود به اطراف رفته چهار هزار لشكر ترتيب داد و كامران ميرزا ولد خود جهانگير ميرزا را به دفع پدر مأمور ساخت . محمود از سرچشمهء بادغيس ايلغار به خارج هرات كرده بر سر محمد امين خان كه در باغ شاه خارج هرات بود تاخته كارى نساخت پس بر سر جهانگير تاخت و كار او را پريشان ساخت . كامران در قلعه محصور آمد و محمد امين خان ، قلعه و خزانه را گنجور گرديد . كامران از بيم شورش اهل هرات مراتب را به نواب حسنعلى ميرزا معروض و او حركت فرموده به غوريان آمد . كامران پدر را فرار داده و شجاع السلطنه در سنگ بست نزول كرده كامران بدانجا آمده نواب حسنعلى ميرزا را به هرات برده كليد خزاين به دو داد حسنعلى ميرزا قبول ننموده به يك حلقهء انگشترى اكتفا كرد و نواب ارغون ميرزا را با پنج هزار سوار و سه عراده توپ در هرات گذاشته به ارض اقدس مراجعت كرد . اللهقلى توره برادر رحمن توره پسر محمد رحيم خان اورگنجى به ولايت جام رانده به يغما و غارت پرداخت . در اواخر شب چند رأس اسب در اردوى او رها شده به يكديگر افتادند و غوغائى روى داد . خوارزميان توهم شبيخون كرده متفرق شدند . اللهقلى به سرخس رفت و اردوى ايشان به‌دست جاميان افتاد و غارت نمودند . و در اين سال فضلاء و سادات عالى درجات آقا سيد محمد طباطبائى مذكور و شيخ موسى نجفى « 2 » و ميرزا يوسف بن مير فتاح طباطبائى و
هامش
( 1 ) - سيد محمد مجاهد پسر سيد على طباطبائى از مشاهير علماى اماميهء قرن سيزدهم همان كسى است كه مردم را به جهاد واداشت و فتحعلى شاه را مجبور كرد كه با روسها به جنگ مجدد بپردازد . سيد محمد را « صاحب مناهل » مىخواندند و سيد على پدرش را « صاحب رياض » ( روضات الجنات ، ص 659 و روضة البهيه ، ص 13 و ريحانة الادب ) . ( 2 ) - شيخ موسى پسر شيخ كبير خود از فقهاى بزرگ است چنان‌كه بعضى او را خلاق فقه دانسته‌اند و پدرش او را به تمامى فقهاى شيعه غير از محقق ( شهيد اول ) ترجيح مىداد و او رسالهء پدر خود را از اول طهارت تا آخر صلوة شرح كرده ( ريحانة الادب ، ج 3 ، ص 344 ) .