تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فهرس التواريخ ( فارسى ) — صفحة 400

مساهمون:

ص٤٠٠
شهر گنجه را گذاشته جان خود را بيرون برد . ] « 1 » مددوف قلعه و شهر گنجه را به تصرف درآورد . نواب نايب السلطنه به استخلاص قلعهء شوشى اشتغال و آتش حرب اشتعال داشت كه اين خبر دررسيد . فى الفور مهديقلى خان جوانشير را به كوچانيدن ايلات قراباغ به جانب قراجه داغ مأمور و خود از محاصرهء شوشى دست كشيد و با قشون حاضر ركاب به مدافعهء مددوف و حفظ گنجه حركت فرمود . وقتى به حوالى گنجه رسيد كه كار از كار گذشته و مددوف صاحب گنجه گشته بود . حضرت وليعهد قرار جنگ به روز ديگر دادند . مددوف از شهر برآمده پشت به شهر داده نزول گزيد . در آن شب ينارال بسقاويچ با چهار هزار صالدات ديگر از تفليس به او ملحق شد و سپاه مددوف را شكوه و رونقى تازه مزيد كرد . نواب اشرف و الا نايب السلطنة العلية العاليه در همان شب قرار تيپ و جاى جنگ را داده على الصباح دوشنبه بيست و دويم صفر . . . برابرى گزيدند . نواب نايب السلطنة العليه سواران خواجه وند و عبد الملكى را با عراقى و بختيارى در ميمنه و اهل استراباد و مازندران را به ميسره و كل توپخانه و سرباز آذربايجانى را در وسط مقرر فرمود و نواب جهانگير ميرزا را در ميان ايشان سرتيپ فرمود و خود به نيت كمين در پناه دره جاى گرفت . مددوف نيز سپاه خود را در برابر به‌ترتيب صفوف آراست و جميع سوارهء قزاق و غيره را بر عراقى و مازندرانى و كل توپخانه را در برابر آذربايجانى گماشت . افواج آذربايجانى بر پشته‌اى كه صالدات و سوار روسى گرفته بود يورش بردند و آنجا را به تصرف درآوردند . روسيهء پشته روى به ساير افواج خود كردند . خيل اسلام از دو طرف به سواران قزاق حمله برده و آنها را از پيش برداشتند و تا باغات شهر دوانيدند و همت بر دفع سايرين گماشتند . مددوف به كار ايشان پرداخت و توپخانهء خود را بر فراز پشته برده به‌جانب خيل آذربايجانى شعله‌ور ساخت . نواب نايب السلطنه به توهّم اين‌كه مبادا گلوله به اميرزادگان ضررى رساند فرمان داد كه از ميان صف مغلوبه به كنارى روند . خادمان ايشان بىاحتياطى كرده اميرزادگان را علانيه حركت داده بيرون بردند . سربازان كه سرتيپ خود را رفته ديدند شيپور رجعت نواخته برگرديدند . نواب نايب السلطنه را آتش
هامش
( 1 ) - جمله مغشوش است . در روضة الصفا چنين آمده : « نظر على خان مرندى را قوت واهمه فرو گرفته قوتش به ضعف گرائيد و در محافظت شهر نپائيد . شهر و قلعه را از دست تصرف داده . . . فرار را بر قرار اختيار كرد » .