وارد گرديد و تختى از بلور كه الكسندر پاوليچ در حيات خود بهجهت حضرت صاحبقران تمام كرده بود و فرصت فرستادن نيافت نيكولاى پاوليچ ايمپراطور روس بعد از جلوس ارسال داشته رسيد . و ايلچى مذكور در منزل آصف الدوله اللهيار خان فرود آمد .
ميرزا ابو القاسم قائم مقام و ميرزا رحيم طبيب شيرازى كه در آن سفر منشى الممالك بود با ميرزا محمد تقى على آبادى مازندرانى حسب الامر به ملاقات ايلچى رفتند و ايلچى به حضور خاقان صاحبقران شرفياب شده مراجعت نمود .
و مجتهدين اماميه به عزت و احترام تمام وارد اردو شدند و در باب جهاد ، اصرار بليغ نمودند چندان كه ايلچى روس از اصلاح و دوستى و لزوم تعزيت و تهنيت و استرداد ولاياتى كه از ايران در تصرف اولياى دولت روس بود و از قاعدهء اتحاد و يگانگى و قانون ملكدارى سخن راند در قاعدهء ديندارى علما مقبول نيفتاد . خاقان صاحبقران بنابر حفظ مذهب و متابعت علماى اسلام ناچار از مصالحه درگذشت و ايلچى مذكور بازگشت ، و سپاه اسلام پناه به اطراف مأمور شدند و بر سر روسيه تاختند و به هرجا جمعى را قتيل و اسير ساختند . و موكب همايون اعلى به اردبيل آمد . حاجى محمد خان به محال اوجارود تاخته و حسين خان بر سنگر باش آباران و سبحانقلى خان بر سر سنگر بالغلو و حسن خان بر سر قراكليسيا راند ، و تقى خان بر اسبان توپخانهء كينياز كه در حمزه چمنى بود تاخت . مصطفى خان شروانى و الكسندر ميرزا به گرجستان و شروان و شكى روان شدند ، و امير خان سردار از راه بركشاط روانه شد . نواب اسماعيل ميرزا در راه به صالدات محال گروس و چناقچى كه به شوشى مىرفتند برخورده جنگ درپيوست . موكب نواب نايب السلطنة نيز در آن هنگام دررسيد . از زوال تا غروب به مجاهدت گذشت و صالدات روسيه مقهور و مقتول و مأسور شدند . لنكران نيز مفتوح شد و ساليان نيز به تصرف آمد .
اغورلو خان پسر جواد خان گنجه با روسيهء گنجه پنجه در پنجه انداخت و غالب شد و در گنجه استقلال يافت .
سال هزار و دويست و چهل و دويم
عبد الله خان دماوندى به محافظت امير خان سردار نيز به توقف گنجه مأمور شد .
مصطفى خان ايروانى تا حوالى شروان رفت . ابراهيم خان قاجار دولو و حاجى محمد خان قاجار به حمايت او مأمور شدند . روسيه ، شروان و شكى را خالى كرده به سقناق برمك رفتند . كينياز قراكليسيا به قلعه لرى محصور شد . قريب به چهار هزار صالدات قتيل و اسير