محمد على خان شامبياتى ملتزم ركاب شدند . على پاشا جسارت نموده با سى هزار كس به منزل زهاب آمد و سليمان پاشاى كهيا را كه همشيرهزادهء او بود به دفع عبد الرحمن مأمور كرد . عبد الرحمن پاشا شكست يافته به كردستان شتافته بر جسارت على پاشا افزود و به طاق گرا - كه فصل مشترك روم و ايران است - درآمد . خاقان صاحبقران ، نوروز خان قاجار اميربار « 1 » را به تاخت بغداد فرمان داد . سپاه ايرانى به منزل كرند رسيدند . على پاشا در كنار رود سيروان رخت كشيد . نوروز خان و محمد على خان با دو هزار سوار از زهاب « 2 » تا مندليج را تاختند . فتاح پاشا جنگ جست و فتح نيافت و درهم شكست و به على پاشا پيوست . فرج اللّه خان افشار نسقچىباشى با محمد ولى خان افشار قاسملو و صفى يارخان كردبچه به نصب عبد الرحمن پاشا در شهر زور از دار الخلافه مأمور شدند . سليمان پاشا و خالد پاشا از جانب على پاشا والى بغداد به كنار بحيرهء مريوان به مقابله آمدند . پس از جنگى سخت سه هزار نفر از سپاه رومى به قتل آمد و هزيمت شدند و على پاشا به بغداد گريخت و در دامن شفاعت جناب شيخ جعفر نجفى « 3 » درآويخت و به توسط او گرفتاران رومى بجز كهيا مرخص شدند و سليمان پاشا كهيا را به دربار خاقان صاحبقران مغلولا آوردند و عفو فرمود و به شفاعت شيخ جعفر نجفى مرخص نمود . و موكب اعلى از سلطانيه به دار الخلافهء طهران بازگشت .
اما روسيه اهل بادكوبه را بر حسينقلى خان شورانيدند و او با عيال به تبريز آمد .
شيخعلى خان قبه در عوالم مستى با ابو الغاكوف « 4 » كه يكى از سران روسيه بود بناى دوستى نهاده و او را در قلعهء دربند راه داده بالاخره از سوء سلوك آنها تاب نياورده به محال داغستان شتافت . ينارال نبالسين بر سر شكى رفته سليم خان بنابر مخالفت اهل شكى به تشكى به تبريز تاخت و مصطفى خان شروانى دانسته شروان را به روسيه سپرد و با حاكم ساليان معادات نمود . آخر منفعتى از اين كار نديده به كوه رفت و آرام گزيد .
حسين خان قاجار قزوينى به سردارى ايروان مأمور گرديد .
و در اين سال نواب كيقباد ميرزا و بهرام ميرزا از كتم عدم به عرصهء وجود قدم
هامش
( 1 ) - ناسخ التواريخ : نوروز خان ايشيك آقاسى باشى . اين مرد همان كسى است كه سقاخانهء معروف به سقاخانهء نوروز خان را ساخته .
( 2 ) - در متن همهجا « ذهاب » آمده و درست نيست .
( 3 ) - « شيخ جعفر نجفى كه در ميان علماى جعفرى فحلى نامور بود » ( ناسخ التواريخ ، ص 159 ) .
( 4 ) - ناسخ : بوان كف كه يكى از سرگردگان روس بود . . . ( ص 155 ) .