اين استدعا با غيرت مزاج شاهنشاه اسلام پناه نساخته مورد قهر خاقانى شد و حكم به والى بغداد صدور يافت كه عبد الرحمن پاشا را دوباره حكومت شهر زور دهند و الا منتظر قهر سلطانى شوند . و ميرزا صادق مروزى وقايع نگار با احمد چلبى روانهء بغداد شد .
نواب مستطاب نايب السلطنه به حكمرانى آذربايجان و موكب خاقانى به دار الخلافهء طهران بازگشت .
و در پانزدهم شهر شعبان صبيهء نواب مرتضى قلى خان - عم خاقان صاحبقران - در عقد نواب شاهزاده حسنعلى ميرزا درآمد و جشنى بزرگ درگذشت .
و ايشپخدر سردار روسيه پس از مراجعت حضرت خاقان صاحبقران روى به قلعهء شوشى نهاد و ابراهيم خليل خان در به روى او گشاد و سردار روسى كسى در آنجا گذاشته به گنجه رفت . شيخعلى خان بيگلربيگى قبه و دربند و حسينقلى خان حاكم بادكوبه و سرخاى خان لگزى ، عسكر خان افشار ارومى را از حضرت خاقان صاحبقران به مدد خواسته بودند و مأمور بود . شفت « 1 » سردار روسى به حكم ايشپخدر از راه دريا به مقابل بادكوبه رسيد و حسينقلى خان و عسكر خان جنگ درانداختند و كشتيهاى شفت شكسته شد . لاجرم از دريا به خشكى رفت و با حسينقلى خان جنگ درانداخت .
شيخعلى خان قبه و پسر سرخاى خان لگزى به امداد حسينقلى خان به بادكوبه رسيدند .
شفت كارى نساخت و به پشت سارى طالش تاخت . ايشپخدر از گنجه به استمالت مصطفى خان شروانى به شروان رفته مصطفى خان شرححال معروض داشت . شاهزادهء جهانگير صافى ضمير نواب نايب السلطنه پيرقلى خان قاجار را به امداد حاكم شروان مأمور نمود . ايشپخدر از شكست شفت باخبر شده به بادكوبه رفت و مصطفى خان شروانى به قلعهء كله سن كره سن رفته نواب نايب السلطنه ، حسينقلى خان دولوى قاجار را به ايلغار به بادكوبه فرستاد و احمد خان مقدم را مؤخر او فرمود و خود از تبريز به اردبيل نهضت آراست . خاقان صاحبقران نيز از دار الخلافه جمعى مأمور فرمود .
ايشپخدر با حسينقلى خان بادكوبه مماشات ورزيد و بهجهت ملاقات با دو سه نفرى در خارج قلعهء بادكوبه رفت . حسينقلى خان نيز با ابراهيم خان بنى عم خود بهجهت مواضعه با ايشپخدر بيرون آمد . در حين صحبت ، ابراهيم خان گلولهاى بر پشت
هامش
( 1 ) -Sheft