ايشپخدر زده بكشت و خوانين اطراف در سپاه وى افتادند . شفت باز به كشتى رفته به پشت سارى در جزيره خزيد .
از اتفاقات غريبه بلكه از كرامات عجيبه اينكه جناب حاجى ميرزا محمد اخبارى نيشابورى كه از سلسلهء مهدويه و از كاملان عهد و صاحبان علوم غريبه بود در دار الخلافه بيست روز قبل از قتل ايشپخدر تعهد اين امر كرده و خبر داده بود . بر وفق خبر سر او را به ايران و از اينجا به خاوران رسانيدند . شفت امير ديگر به روسيه مراجعت گزيده در پى كار خود رفت .
نواب نايب السلطنه ، مهديقلى خان دولو بيگلربيگى ايروان را به دفع جعفر قلى خان دنبلى و كلبعلى خان نخجوانى را به تأديب ابراهيم پاشا حاكم بايزيد و حسينعلى خان افشار و اسماعيل خان قاجار را به تاخت و تاراج ميانهء گنجه و تفليس مأمور فرمود و همه پيروز و منصور بازآمدند .
و از امراى قاجار ، سليمان خان در اين سال به جنات برين انتقال نمود .
سال هزار و دويست و بيست و يكم
حاجى محمد حسين خان اصفهانى بيگلربيگى اصفهان به استيفاى ممالك محروسه مأمور و ملقب به امين الدوله شد و پسرش عبد اللّه خان به حكومت اصفهان مفتخر گرديد .
و ميرزا رضا قلى نوائى « منشى الممالك » شد .
حسين خان سردار خراسان احضار و محمد خان دولوى قاجار به نيابت خراسان و سردارى آن سامان مقرر شد .
موكب فيروزى كوكب در جمعه بيست و پنجم شهر ربيع الاول به چمن سلطانيه نزول فرمود .
در اين سال موسى ژوبر « 1 » نامى از دولت فرانسه به ايلچيگرى ايران دررسيد . پاشاى بايزيد بهسبب موافقت دولتين روم و روس و عداوت با دولت فرانسه ، موسى ژوبر را در بايزيد محبوس و اموالش را ضبط و دو نفر از ملازمانش را مقتول نمود . نواب ملكزادهء كامكار نايب السلطنة العلية العاليه فرمان داد كه او را رها سازند و در كمال تعظيم و تكريم در چمن سلطانيه به اردوى بزرگ سلطانى آوردند . او را دو مطلب بود : يكى اتحاد با
هامش
( 1 )Mousieur Jaubert.