على خان ظل السلطان برادر كهتر نواب مستطاب نايب السلطنه در زنجان متوقف و حضرت نايب السلطنه در منزل ميانج مهديقلى خان و اسماعيل خان قاجار را به ايروان مأمور و خاقان صاحبقران در چمن اوجان توقف فرمودند .
ابراهيم خليل خان جمعى روسيه را از ايشپخدر به محافظت پل خدا آفرين خواسته آمدند و از اسماعيل خان دامغانى مغلوب شده به جنگل فرار و به شوشى حصار رفتند . و خاقان صاحبقران از رود ارس گذشته در منزل تخت طاوس - هشت فرسنگى شوشى - نصب رايات نصرت آيات فرمودند . نواب نايب السلطنه ، نجفقلى خان گروسى را به محافظت آق اغلان برگماشته و خود از راه چناقچى راه پناه آباد برداشت .
ابراهيم خليل خان از ايشپخدر استمداد جسته بولكونوك « 1 » كركين كه محافظ گنجه بود با كتلراوسكى نامى كه مردى متهور بود با توپ و صالدات به مدد روانه شدند . نواب شاهزادهء جوانبخت دلير نايب السلطنه به محض خبر حركت فرموده سه ساعت به غروب مانده در حوالى عسكران ، عسكرين را مقاتله دست داد . شاهزادهء رستم رزم سكندر عزم در آن جنگ دليريها و مردانگيها فرمود و جمعى از طرفين مجروح و مقتول شدند . اميران روسيه سپاه خود را به مقبرهاى كه در آن حوالى بود كشيدند و قلعه ساختند و به جنگ توپ پرداختند . حسينقلى خان دولو با ذو الفقار خان دامغانى و چهار عرادهء توپ از اردوى بزرگ سلطانى به مدد رسيدند . بعد از شش روز جنگ ، لشكر اسلام فيروز شدند . امير روسيه دو زخم برداشته خود را به قلعهء ترناوت - سه منزلى گنجه - كشيد . ديگرباره نواب نايب السلطنه عباس ميرزا وى را محصور فرمود . وى عريضهاى نوشته شش روز مهلت خواست . نيمه شبى به كوه چمرق كه سقناق ارامنهء قراباغ است گريخته مهديقلى خان قاجار به بهانهء استحمام به قلعهء ايروان رفته قلعه را گرفته تصرف نمود . و ايشپخدر ، ينارال شفت روسى را با چند فروند كشتى مشحون به توپ و صالدات از راه دريا روانهء گيلان نمود . خاقان صاحبقران ، ميرزا يوسف مازندرانى را كه از گرجيان اشرف و دليرى جسور بود مأمور به دفع او فرمود . شفت به انزلى رفت و متصرف شد . ميرزا موسى منجم باشى گيلانى جمعى را به پيربازار برده در كمين نشستند . سردار روسيه به جانب پيربازار روانه
هامش
( 1 ) - بولكونوك ظاهرا همان كلمهء پالكونيك است كه در روسى معناى « سرهنگ » مىدهد . دو افسر روسى مأمور جنگ با ايران شده بودند : يكى كرگينCariginو ديگرى كتلروسكىKotliarevski.